معنی

لغات

نزدیکتر

17.closer

سوراخ بینی

18.nostril

بی ضرر

19.harmless

سیگنال الکتریکی

20.electrical signal

آزاد کردن-شل

21.loose

جایگزینی

22.replacement

تشخیص دادن

23.distinguish

شهرت

24.reputaion

غضروف

25.cartilage

اسکلت

26.structure

زخم

27.injury

کاهش  دادن

28.reduce

کشاندن

29.drag

موثر

30.efficient

طراحی کردن

31.design

تعبیر غلط

32.misunderstand

معنی

لغات

گوناگون

1.diverse

خاک

2.soil

فهمیدن

3.identify

اقیانوس

4.ocean

درجه

5.degrees

فسیلشدن

6.fossilize

ماهر - خبره

7.expert

دلیل - اثبات

8.proof

گوناگونی

9.diversity

صنعتی

10.industrial

فرآیند - پروسه

11.process

معدن طلا

12.gold mine

استخراج کردن

13.extract

چرخیدن

14.rotate

زهر ،سم

15.poison

معنی

لغات

خزنده

1.reptile

جانور-مخلوق

2.creature

استخوان سخت

3.solid bone

پر و بال

4.feather

بهتر شدن

5.improve

عقاب

6.eagle

شکارچیان

7.pradators

شکار - طعمه

8.prey

محل زندگی

9.habitat

گونه ها

10.species

رشد و نمو

11.evolve

اجداد

12.ancestors

آبده

13.aquafer

ضد آب

14.waterproof

مجزا کردن با عایق

15.insulate


معنی

لغات

لانه سازی

16.nest building

به زحمت ساختن

17. elaborate

نوزاد ناقص

18.altricial

اردک ها

19.ducks

ماده‌ رنگی‌،

20.pigments

بوته

21.shrub

چشیدن

22.gustation

مهاجرت سالیانه

23.annual migration

بدست آوردن مهارت مهارت سازگاری

24.adapted skill

معنی

لغات

شکار - طعمه

1.prey

ارتباط

2.relationship

چمنزار

3.grassland

گوناگونی

4.diversity

وابسته به

5.depend on

بقا

6.survival

آب و هوا

7.Climate

خاک - زمین

8.soil

از سر گرفتن

9. renovate

شگرد فن

10.technique

استشمام کردن

11.sniff

گور خر راه راه

12.zebra

ستیزه جنگ

13.comple

برای بدست اوردن

14.For the catch

جایگاه بلند

15.pench


معنی

لغات

شکارچی

16.predator

رقیب

17. competitor

مسیر راه

18.route

خاک

19.soil

ماده غذایی

20.nutrient

پراکنده کردن

21.scatter

زنجیره غذایی

22.food chain

فتوسنتز

23.photosynthesis

به میزان کم-

 

24.slow rate

لاشخور

25.scavenger

شکستن

26.broke down

فاسد شدن،پوسیدن -

27. decay

 

 

شکارچی

28.predator