abbasibe.persianblog.ir Website Value
Website Value Calculator فتبارک الله احسن الخالقین - آموزش انگلیسی به عنوان زبان دوم

آموزش انگلیسی به عنوان زبان دوم

بانک سوالات دبیرستان و پیش دانشگاهی . مکالمه . مقالات . آپدیت روزانه Nod 32

فتبارک الله احسن الخالقین
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٢
 

 

یعنی بزرگا و متبرکا خداوندی که بهترین آفرینندگان است. این عبارت قرانی که در آیه 14 سوره مؤمنون ، و با تغییر بعضی عبارات در سوره‌های دیگر [25] نیز به کار رفته است، در مقام تحسین جمال یا برومندی کسی به کار می‌رود. معروف است(و من در تفسیری ندیده‌ام) که چون خداوند خلقت انسان را کامل کرد و انسان که اکمل و اجمل مخلوقات است، به صنع اتقن الهی پدید آمد حق تعالی به تحمید ذات خود پرداخت و فرمود:« فتبارک الله احسن الخالقین».

فی النار

جزو تعبیرات توبیخ‌آمیز است. مانند به جهنم،‌به درک اسفل . فی المثل بچه‌ای قهر می‌کند وچیزی را از دست پدر یا مادرش نمی‌گیرد ، پدر یا مادر با تغیر می‌گوید:« فی النار که نمی‌خواهی»

کن فیکون

کن یعنی باش و موجود شو، فیکون، یعنی سپس [بیدرنگ] می‌شود، یا موجود می‌شود.«کن» را امر ایجادی خداوند گویند که البته کنایه است . یعنی خطاب لفظی در کار نیست. از جهت تمثیل و تقریب به ذهن انسانی، چنین تعبیر شده است که خداوند چون ایجاد چیزی یا اجرای امری را بخواهد ، به آن می‌فرماید: «کن» . در این جا عرفا و مفسران بحثهای علمی باریکی کرده‌اند که آیا شی‌ء قبل از موجود شدن شیء است، یا قابلیت خطاب دارد یا خیر؟ بعضی گفته‌اند که همه چیز قبل از آن که وجود عینی خارجی پیدا کند، در علم الهی و در حالت اعیان ثابته، وجود علمی دارد ، و در واقع به آن وجود علمی خطاب می‌شود، و آن از ساحت علم ،‌به ساحت عین می‌آید و وجود خارجی یا تحقق پیدا می‌کند. تعبیر « کن فیکون» پنج بار در قرآن مجید به کار رفته است[26]. از جمله می‌فرماید:
« انما قولنا لشی‌ء اذااردناه ان نقول کن فیکون[27]».
همانا سخن ما خطاب به چیزی آنگاه که اراده‌اش کرده‌ایم این است که می‌گوییم، باش و بیدرنگ موجود می‌شود.
شگفت‌اور است که این تعبیر قرآنی در عرف محاوره فارسی، تحول و تغییر معنای بسیاری پیدا کرده است. و به سه صورت به کار می‌رود:
1ـ اسمی : کن فیکون: « چرا این خانه کن فیکون است؟» .(یعنی ویران است، یا شلوغ ـ پلوغ و ریخته ـ پاشیده است).
2ـ فعل لازم : آن کارخانه را به توپ بستند، و در آن واحد کن فیکون شد(یعنی ویران شد).
3ـ فعل متعدی: آمریکاییها هیروشیما را کن فیکون کردند.
ملاحظه می‌شود که در عرف محاوره ، یا عرف غیر رسمی فارسی، کن فیکون به معنای درب و داغان، و ویرانه و واژگون و زیر و زبر و نظایر آن به کار می‌رود . یعنی ام ایجادی [الهی]، به صورت امر اعدامی درآمده است. و این از شگفتیها و خرد ناپذیریهای زبان است.

ماشاء‌الله

ماشاءالله یعنی آنچه خدا بخواهد . این کلمه منشأ قرآنی دارد؛ از جمله آمده است:
« و لولا اذ دخلت جنتک قلت ما شاء الله لاقوة الا بالله...[28]».
و چرا چون وارد باغت شدی نگفتی این است آنچه خدا خواهند،‌ و تاب و توانی جز از سوی خدا نیست.
فرنگ اسلامی،‌با اشاراتی که در قرآن مجید (از جمله در آخر سوره قلم) هست و نیز تصریحات مندرج در احادیث نبوی به چشم زخم که در عرف به آن « چشم زدن» می‌گویند اعتقاد دارد و گفته‌اند که برای دفع چشم زخم و به اصطلاح تعویذ،‌می‌توان آیه و ان یکاد(شرحش خواهد ) خواند ، یا همین کلمه « ماشاء الله» را گفت. شادروان دهخدا شخصاً یادداشتی در لغت‌نامه درباره این کلمه نوشته است:
« مخفف ماشاء الله کان [و] مالم یشأ لم یکن [هر چه خدا خواست همان می‌شود،‌و آنچه نخواهد نمی‌شود] است. چون کسی یا چیزی در حسن و زیبایی و خوبی ، کسی را شگفت‌آید، ماشاء الله گوید؛ و آن را چون تعویذی شمارند که آن چیز را از چشم بد بیننده و شگفت‌آرنده مصود دارد. جمله را گاه دیدن چیزی سخت نیک گویند، دفع چشم زخم را. [برابر است با]بنام ایزدی بنا میزد، تبارک الله، تعالی الله، چشم بد دور.
همو،‌ در دنباله این مطلب می‌افزاید که در مقام تحسین و مترادف با بارک‌الله، مرحبا، آفرین. احسنت نیز به کار می رود. همچنین برای تشجیع و تشویق هم به کار می‌رود. گاه نیز از طریق طنز و تهکم،‌فی المثل برابر با خیط کردی، خراب کردی به کار می‌رود. فی المثل به کسی که اتومبیل زیبایی را به دیواری کوبیده و قر کرده است می‌گویند:ط ماشالا[ = ماشاء الله] چی کردی؟» یا :« ماشالات باشه، چه خبرته». شنیدن ماشاء‌الله ، یعنی تن به تشویق بیجا دادن و بر آن دل نهادن. چنانکه گویند: « ماشالا . ماشالا[شنیدن] آدم را بیچاره میکند» یا : « پسره را با ماشالا . ماشالا شیر کردند و فرستادند جلو».

مناع الخیر

مناع الخیر از مناع که صیغه مبالغه از منع است یعنی بسیار بازدارنده ، و خیر به معنای خیر و خوبی تشکیل یافته است، و به کسی گفته می‌شود که از رسیدن یا رساندن خیر به دیگران مضایقه دارد.مثلاً می‌گویند:« آقا جان بگذار دلال بیچاره هم دستش به چیزی بند شود،‌چرا مناع الخیر می‌شود؟» صورت درست قرآنی آن : مناع للخیر است و در قرآن مجید دوبار [29] به کار رفته است. مصداق بارز مناع الخیر همان کسی است که در عرف عامیانه به او گویند: « نه خود خورد،‌نه کس دهد، گنده کند به سگ دهد.»

نسیاً مَنسیّاً

این دو کلمه تقریباً به یک معنی است: از یاد رفته و فراموش گردانده شده. فی المثل می‌گویند: « بعد رفت به کویت دیگر کسی خبری از او ندارد: نسیاً منسیاً شد.» منشأ قرآنی آن در آیه 23 سوره مریم است که از قول مریم، علیها السلام، می‌فرماید:
« قالت یا لیتنی مت قبل هذا و کنت نسیاً منسیاً»
گفت ای کاش پیش از این مرده بودم و از یاد رفته و فراموش گردیده بودم.

نور علی نور

نور علی نور، که گاه در فارسی بدون تنوین در نور اول تلفظ می‌شود، در اصل یعنی نور در نور، نوری بر نوری افزوده شد و اصطلاحاً یعنی امری یا چیزی خوب است و همراه چیز یا امر خوب یا خوبتر دیگرست . مانند گل بود به سبزه هم آراسته شد. مثلاً می‌گویند:« جواد آقای ما بچه درس خوانی بود،‌نماز خوان هم شده است: نور علی نور» یا « جمعمان جور بود آقای صمدی هم وارد شدند. نور علی نور» منشأ قرآنی این عبارت، در آیه 35 سوره نور است.

وان یکاد

مراد از وان یکاد آیه ما قبل آخر سوره قلم است:
« و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک باببصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون »
و اگر چه نزدیک بود که کافران چون قرآن را شنیدند ،‌به تو چشم زخم برسانند [= تو را چشم بزنند] [ولی خداوند نگذاشت].
بعضی آیه بعدی را نیز مکمل آن می‌دانند:
« و ما هو الا ذکر للعالمین»
و حال آن که آن [قرآن ] جز پندآموزی برای جهانیان نیست.
مفسران در شأن نزول این آیه گویند که کافران مردی را از قریش که به شور چشمی و چشم زنی معروف بود، و گاو و شتر را به اصابت چشم از پای می‌انداخت برانگیختند که حضرت رسول (ص) را چشم بزند، و خداوند این آیه را نازل کرد و حضرت (ص) را مصون داشت. از حسن بصری نقل است که گفته است: دوای چشم زخم قرائت این آیه است[30].
سنایی گوید:
نقاش که بر رخ تو پرگار افکند***فرمود که تا سجده برندت یکچند
چون نقش تمام گشت ای سرو بلند ***می‌خواند و ان یکاد و میسوخت اسپند[31].
حافظ گوید :
حضور خلوت انسست و دوستان جمعند***وان یکاد بخوانید و در فراز کنید.
چنانکه پیشتر در مدخل «ماشاء‌الله» اشاره کردیم اعتقاد به چشم زخم که در قرآن کریم و سنت نبوی وارد است، در فرهنگ اسلامی شایع است، برای دفع آن یا آیه وان یکاد می‌خوانند،‌یا ماشاء الله می‌گویند، یا اسفند در آتش می‌ریزند و دود می‌کنند[32]. نیز برای حفظ و تعویذ آیه و ان یکاد را به صورت حرز یا گردن‌بند در می‌آورند و همراه می‌برند.

والذاریات

در تداول عامه گاه شنیده می‌شود که می‌گویند « فلانی والذاریاتش بلند شد ». ظاهراً « والذاریات» را ، به غلط با « زاری» فارسی همانند و همریشه می‌دانند. والذاریات، در قرآن کریم، کلمه اول از سوره‌ای است به نام : « الذاریات» از ریشه ذرو(بر وزن سرو) به معنای بادهای پراکنده کننده خاک و شاید گرده گیاهان. و او اول این کلمه واو قسم است.

هباءً منثوراً

اگر کلمه بالایی در عرف عامیانه‌تر به کار می‌رود، باید گفت که این تعبیر در عرف فرهنگی‌تر کاربرد دارد. هباء یعنی غبار، و منثوراً از ریشه نثر یعنی پراکنده، و اصطلاحاً به هیچ و پوچ ، یا حاصل عملی که بر باد رفته باشد می‌گویند. منشأ قرآنی آن آیه 23 سوره فرقان است:
« و قدمنا الی ما عملو من عمل فجعلناه هباءً منثوراً».
و به هر عملی که کرده‌اند روی آوردیم و آن را هیچ و پوچ گردانیم.

هل من یزید

هل من یزید، یعنی آیا باز هم هست؟ آیا بیشتر از این هم هست. درعرف فارسی نظیر این عبارت شنیده می‌شود که می‌گویند« فلانی صد میلیون پول روی پول گذاشته، باز هم هل من مزید می‌طلبد» منشأ قرآنی این عبارت،‌آیه 30 سوره «ق» [=قاف] است:
« یوم نقول لجهنم هل امتلأت و تقول‌ هل من مزید».
روز که به جهنم گوییم آیا پر شدی و می‌گوید آیا بیش از این هم هست؟

هیئاً مریئاً

هنیئاً مریئاً یعنی سازگار و خوشگوار، یعنی نوش جان. فی المثل میگویند « بعد از آن هر چه سود بردی مال خودت، هنیئاً مریئاً» منشأ قرآنی این دو کلمه در آیه چهارم سوره نساء است.
« وآتوالنساء صدقاتهن نحله فان طبن لکم عن شیء منه نفساً فکلوه هنیئاً مریئاً.»
و مهر [ = کابین] زنان را به ایشان با خوشدلی بدهید، ولی اگر به طیب خاطر خویش، چیزی، از آن به شما بخشیدند، آن را [بپذیرید و ] نوشینو گوارا بخورید.

یأجوج و مأجوج

یأجوج و مأجوج یعنی بسیار عجیب و غریب، نامأنوس و نامفهوم.
نظیر این عبارات گاه در محاوره فارسی شنیده :« آنها را تماشا کردی چه ریخت یأجوج و مأجوجی داشتند» یا « مترجم از عهده بر نیامده است. کتاب را به زبان یأجوج و مأجوج ترجمه کرده است » یأجوج و مأجوج نام قومی است که دو بار در قرآن مجید ظاهر شده است. بار اول در آیه 94 سوره کهف است که به نزد ذوالقرنین شکایت می‌برند که قوم یأجوج و مأجوج در زمین فتنه و فساد برپا می‌کنند و نهایتاً ذوالقرنین سدی در برابر آنان می‌بندد ومحدودشان می‌سازد . بار دوم در آیه 96 سوره انبیاء است که از لجام‌گسیختگی این قوم در قیامت و این که مثل مور و ملخ از فراز هر پشته‌ای روان هستند، سخن گفته شده است. مفسران و مورخان یأجوج و مأجوج را با چند قوم، از جمله خزران ، مغولها و قبایل دیگری از چینها یا نژاد زرد تطبیق داده‌اند.

یاسین زیرگوش خر خواندن

یاسین[= یس] نام سوره سی‌ و ششم قرآن است و در آغاز همان سوره آمده است. و مفسران در معنای آن اختلاف دارند. از قول ابن عباس نقل کرداند که معنای آن را یا انسان، بر طبق لغت و لهجه طی می‌دانسته است. قاضی بیضاوی نیز «سین» یاسین را مخفف انیسین (مصغر انسان) شمرده است. یاسین از شیواترین و شگرف‌ترین سوره‌های قرآن است و به «قلب القرآن» موسوم است و خواندن آن فضایل و خواص بسیار دارد . در فرهنگ لغات عامیانه جمال‌زاده یاسین زیر گوش خر خواندن « کنایه از کار بیحاصل کردن و رنج بیهوده درباره شخص نالایق و ناقابل بودن است. این تمثیل را گاهی مختصر می‌کنند و آن را یاسین خواندن می‌گویند[33] ». و همچنین آمده است: « سر کوچه یاسین و الرحمن خواندن[34]» که، کنایه از گدایی کردن است