abbasibe.persianblog.ir Website Value
Website Value Calculator آموزش انگلیسی به عنوان زبان دوم

آموزش انگلیسی به عنوان زبان دوم

بانک سوالات دبیرستان و پیش دانشگاهی . مکالمه . مقالات . آپدیت روزانه Nod 32

تقدیم به دوستداران زیبایی
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٩
 


 
 
رویای سرنوشت تصمیم گیری و هدف گذاری
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٩
 

 

همه ما رویا ها و آرزوها یی داریم ... همه ما در اعماق روح خود می خواهیم باور کنیم که دارای موهبت خاصی هستیم، می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد کنیم، می توانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ کنیم و می توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.

آرزوی شما چیست ؟ شاید رویایی است که آن را فراموش کرده اید و یا درشرف زوال و نابودی است . اگر آرزوی شما عملی می شد ، وضع امروزی شماچگونه بود؟

اکنون چند لحظه وقت صرف کنید و در رویا و آرزوی خود فرو بروید و ببینید خواسته واقعی شما در زندگی چیست ؟             

کارهایی که گاه به گاه انجام می دهیم، ملاک نیستند، بلکه اعمال دائمی ما هستند که نقش تعیین کننده دارند. پدر همه اعمال ما کدام است ؟ چه عملی در نهایت ، تعیین کننده شخصیت و راه زندگانی ماست ؟ پاسخ این پرسش در کلمه تصمیم نهفته است . در لحظات تصمیمگیری است که سرنوشت ما رقم زده می شود . من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم که آنچه سرنوشت ما را تعیین می کند ، شرایط زندگیمان نیست ، بلکه تصمیمهای ماست.         

چه کسی باور می کردکه ایمان مردی آرام و بی ادعا ( حقوقدانی که به اصل مسالمت معتقدبود )

چنان قدرتی داشته باشد که امپراطوری وسیعی را واژگون کند ؟ مع ذالک تصمیم مهاتماگاندی و اعتقاد او به اینکه بدون توسل به خشونت می توان به مردم هند کمک کرد تا دوباره زمام کشور خود رابدست گیرند،یک رشته وقایع زنجیره ای غیر منتظره را سبب شد .

ببینید یک تصمیم ، که به موقع و با ایمان کامل به آن عمل می شود ، چه نیرویی دارد. هنگامی که خیلیها این کار را رویایی غیر ممکن تصور می کردند ، استقامت و پابندی گاندی به تصمیمی که گرفته بود ، آن رویا را به واقعیتی غیرقابل انکار مبدل کرد.نکته آن است که خود متعهد کنیم بطوری که نتوانیم از تصمیم خود بر گردیم .

اگر شما همین اندازه شور و شوق، ایمان و عمل در خود سراغ داشتید که بتوانید حرکتی توقفنا پذیر را به وجود آورید، دست به چه اقداماتی می زدید؟       

در درون هر یک از ما منابع نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است که می تواند ما رابه کلیه آرزوهای خود و حتی به چیزی بیش از آن برساند. یک تصمیم ، می تواند دریچه های بسیاری را به روی ما باز کند و شادمانی یا غم ، سعادت یا بی نوایی، با هم بودن یا انزوا ، عمر طولانی و یا مرگ زود رس را به ارمغان آورد.

از شمامی خواهم که همین امروز ، تصمیمی بگیرید که بلافاصله موجب دگرگونی یا بهبود کیفیت زندگیتان شود.کاری را که به تعویق انداخته اید انجام دهید...مهارت تازه ای فرا بگیرید ...با دلسوزی و احترام بیشتری نسبت به دیگران رفتار کنید ... و یا به کسی که چند سال است با او صحبت نکرده اید ، تلفن کنید . فقط بدانید که همه تصمیمها دارای پی آمد هایی هستند. حتی اگر هیچ تصمیمی نگیرید، این خود نوعی تصمیم است.

در گذشته، چه تصمیمهایی گرفته، یا نگرفته اید که بر زندگی امروزی شما تاثیر شدیدی داشته است ؟      

در سال 1955 خانم روزاپارکس تصمیم گرفت که از یک قانون غیر عادلانه و مبتنی بر تبعیض نژادی سرپیچی کند. وی از اینکه در اتوبوس ، جای خود را به سفید پوستی واگذارد امتناع کرد و این عمل او ، نتایجی به بار آورد که در آن لحظه به ذهنش خطور نمی کرد . آیا قصد او این بود که ساختار اجتماع را دگرگون سازد ؟ قصد او هر چه بود، پا بندی وی به معیارهای عالیتر زندگی ، او را به انجام این عمل واداشت .

اگر معیارهایی را که دارید ، بالا ببرید و تصمیم واقعی بگیرید که براساس آن معیارها زندگی کنید چه تغییرات شگرفی ایجاد خواهد شد؟     

همه ما ، داستان زندگی افرادی را شنیده ایم که علی رغم محدودیتهای شرایط، دست به کاری شگرف زده و به صورت نمونه هایی از نیروی بی کران روح انسان در آمده اند.

من و شما نیز می توانیم زندگانی خود رابه صورت یکی ازاین افسانه ها در آوریم ، به شرط اینکه شهامت داشته باشیم و بدانیم که قادریم اختیار اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد به دستگیریم. و اگر هم نتوانیم همیشه اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد کنترل کنیم ، دست کم می توانیم بر واکنشهای خود نسبت به آن وقایع ، و بر اعمالی که در مقابل آنها انجام می دهیم مسلط باشیم.

اگر در زندگی شما چیزی هست که از آن ناراضی هستید، ( مثلاٌ در زمینه روابط، سلامت جسمی ویا شغل) هم اکنون تصمیم بگیرید که بلافاصله تغییری در آن به وجود آورید.      

هر چه بیشتر تصمیم بگیرید ،قدرت تصمیم گیری شما بیشتر می شود .همچنان که عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند ، قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد.

همین امروز، در مورد دو کار که به تاخیر انداخته اید تصمیم بگیرید: یک تصمیم که گرفتن آن آسان و یک تصمیم که کمی دشوارتر باشد. بلافاصله در جهت عملی کردن هر یک از آنها قدمی بردارید و این کار را با قدم دیگری که فردا بر می دارید ادامه دهید. با این عمل ، عضلات تصمیمگیری شما نیرومند می شوند و می توانید بزودی تغییراتی بزرگ ، در تمامی جهات زندگی خود به وجود آورید.   

باید خود را مقید کنیم که از اشتباههای خود پند بگیریم، نه اینکه به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت کنیم . اگر از خطاهای خود درس نگیریم ، ممکن است در آینده نیز آنهارا تکرار کنیم . اگر موقتاٌ کشتی تان به گِل نشست، بخاطر آورید که در زندگی انسان شکست معنی ندارد، بلکه فقط نتیجه وجود دارد . این ضرب المثل را در نظر داشته باشید : ناشی از تجربهاست ،و تجربه غالباٌ نتیجه قضاوت غلط است !

در گذشته خود ، مرتکب چه اشتباهی شده ایدکه بتوانید از آن برای بهبود زندگی امروزی خود استفاده کنید؟       

موفقیت و شکست، معمولاٌ منشا واحدی ندارند.شکست نتیجه خودداری از انجام عملی ( مثلاٌ زدن یک تلفن ، رفتن یک کیلومتر راه یا اظهار عشق و محبت) است.همان طور که شکست ، ناشی از یک رشته تصمیمات جزئی است، موفقیت نیز ناشی از آغازگری و ابتکار ، پشتکار و بیان واضح عشق و محبت عمیق قلبی است.

امروز چه عمل کوچکی می توانید انجام دهید که حرکتی را در جهت موفقیتهای زندگی به وجود آورد؟     

تحقیقات پژوهشگران ، پیوسته نشان داده است که افرادموفق معمولاٌ به سرعت تصمیم می گیرند و وقتی انجام کاری را درست بدانند به آسانی از تصمیم خود بر نمی گردند. بر عکس ، اشخاص شکست خورده معمولاٌ دیر تصمیم می گیرند و تصمیم خود را به آسانی عوض می کنند .

هر گاه تصمیم شایسته ای گرفتید ، آنرا رها نکنید.    

او تقریباٌ نیمی از عمرش رادر یک ریه آهنی و نیم دیگر را در صندلی چرخدار گذرانده است. با وجود اینهمه مشکلات فردی ، او لابد در شرایطی نیست که بتواند کیفیت زندگی دیگران را بهتر سازد. آیا نظر شما غیر از این است ؟ادرابرتس ، مجسمه لحظات بی همتای تصمیم و اراده انسانی است . وی نخستین فرد معلولی است که بدون داشتن دست و پا ، از دانشگاه کالیفرنیا و برکلی فارغ التحصیل شده و به ریاست اداره توانبخشی ایالت کالیفرنیا رسیده است .وی که مدافع خستگی ناپذیر افراد معلول است ، توانسته است قوانینی رابرای حفظ کلیه حقوق انسانی معلولین به تصویب برساند و برای اجرای آن قوانین نیز ابتکارات بسیاری رانشان دهد.

شما هیچ بهانه قابل قبولی ندارید . هم اکنون سه تصمیم بگیرید که وضع سلامت، شغل، روابط زندگیتان را بهتر سازد و آنگاه براساس آن تصمیمها عمل کنید.    

چگونه می توانید چیزی نامرئی را قابل دیدن کنید؟ اولین قدم آن است که رویا و آرزوی خود را با دقت و روشنی تعریف کنید. تنها چیزی که حد توانائیهای شما را مشخص می کند ، همین است که بتوانید با دقت ، خواسته خود راتعریف کنید . اکنون می خواهیم آرزوها و رویاهای شما را متبلور سازیم و ظرف چند روز آینده برنامه ای بریزیم که مطمئناٌ شما را به هدف برساند.    

همه ما، چه بدانیم و چه ندانیم ، دارای هدفهایی هستیم. این هدفها، هر چه باشند، بر زندگی ما تاثیر اساسی دارند.مع ذالک بعضی از هدفها، نظیر اینکه ( من باید قبضها و صورتحسابهای خود راپرداخت کنم ) هیچ شور و هیجانی در انسان ایجاد نمی کند. رمز آزاد کردن نیروهای واقعی آن است که هدفهای هیجان آوری برای خود قرار دهید که حقیقتاٌ نیروی خلاقه را در شما زنده کند و محرک شور و شوق باشد.

هم اکنون آگاهانه هدفهای خود را انتخاب کنید.     

هدفهایی را که به نظرتان ارزش تعقیب کردن دارند در نظر آورید. آنگاه یک هدف را که مهیج تر باشد بر گزینید . چیزی باشد که بخاطر آن ، صبحها زودتر از خواب بر خیزید و شبها دیرتر به بستر بروید. برای رسیدن به آن هدفِ، تاریخ معینی را در نظر بگیرید و در چند سطر بنویسید که چرا حتماٌ باید تا آن تاریخ به هدف برسید.آیا این هدف، آنقدر بزرگ هست که برایتان شور آفرین باشد؟ یا باعث شود که از چهار چوب محدودیتهای خود فراتر بروید؟ یا ظرفیتهای نهفته خود را آشکار کنید؟      

اگر تاکنون اتومبیل یا وسیله تازه ای خریده باشید، متوجه شده اید که پس از خرید، مشابه آن در همه جا مشاهده می کنید. البته آن اشیا ، قبل از آن هم در اطراف شما وجود داشته اند ، اما متوجه آنها نمی شده اید .

موضوع ساده است . بخشی از مغزمسئوول است تا کلیه اطلاعات را غربال کند و فقط آنچه را که برای بقا و یا موفقیت ، ضروری است وارد ذهن نماید. بسیاری از چیزها در اطرافتان وجود دارند که به کار موفقیت وعملی شدن رویا های شما می آیند، اما متوجه وجود آنها نمی شوید . زیرا هدفهای خود را به روشنی تعریف نکرده اید و به عبارت دیگربه مغز خود نیاموخته اید که آن    چیز ها دارای اهمیت هستند .

پس از آنکه هدفها یا امور مهم را به ذهن خود یاد آور شدید، نوعی غربال ذهنی به نام             (سیستم فعال کننده شبکه ذهنی) به کار می افتد . این بخش از ذهن مانند آهن ربا عمل           می کند و کلیه اطلاعات و فرصتهایی را که ممکن است موجب موفقیت سریع و رسیدن شما به هدف شود جذب می نماید. بکار انداختن این کلید نیرومند عصبی ، می تواند ظرف چند روز یا چند هفته ، شکل زندگی شما را واقعاٌ دگرگون کند.     

راهنمای هدفگذاری ( برنامه ریزی سیستم فعال کننده RAS )

1 – از امروز به مدت چهار روز و هر روز به مدت ده دقیقه وقت خود را صرف هدفگذاری کنید.

( توجه : هدفهای خود رادر دفترچه ای یادداشت کنید)

2 – در هنگام انجام این تمرین مرتباٌ از خود بپرسید، ( اگر مطمئن بودم که به هر خواسته ای خواهم رسید و در هیچ زمینه ای شکست نخواهم خورد، در آن صورت چه چیزی را می خواستم و چه می کردم ؟)

3 – خوش باشید و به عوالم کودکی بر گردید. در یک فروشگاه بزرگ اسباب بازی ، روی زانوی بابانوئل ( یا عمو نوروز ) نشسته اید . در آن حالت هیجان و انتظار ، هیچ خواهشی آنقدرها بزرگ نیست . بهای هیچ چیزی آنقدرها گزاف نیست. همه چیز در دسترس است...      

روز اول : هدفهای مربوط به رشد فردی

احساس رفاه و دارندگی ، پایه ای است برای رسیدن به هر نوع موفقیت دیگر در زندگی

1 – پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات را در نظر بگیرید: دلتان می خواهد چه مطالبی را بیاموزید؟ چه مهارتهایی را می خواهید فرا بگیرید؟ چه خصلتهایی رامی خواهید در خود به وجود آورید؟ دوستان شما چه کسانی باید باشند ؟ خود شما چه کسی می خواهید باشید؟

2 – برای رسیدن به هر هدف مهلت معینی قائل شوید ( مثلا شش ماه، یک سال ، پنج سال، ده سال، یا بیست سال).

3 – بزرگترین هدفی را که می خواهید تا یک سال دیگر به آن دست یابید مشخص کنید.

4 – ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید حتما و به طور قطع ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید.      

روز دوم : هدفهای شغلی واقتصادی

خواه آرزوی شما این باشد که در رشته حرفه ای خود سر آمد و پیشتاز باشید و میلیونها بر ثروت خود بیفزایید و خواه علاقمند باشید که به عنوان دانشجوی رشته تخصصی ، سرمایه ای از علم بیندوزید، اکنون فرصت دارید که نسبت به هدفهای خود اطمینان یابید.

1 – پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات را درنظر بگیرید. چه مبلغ پول می خواهید بیندوزید؟ از شغل خود ویا شرکتی که در آن کار می کنید چه انتظاراتی دارید؟ درآمد سالانه مورد انتظار شما چقدر است ؟ چه تصمیمهایی در زمینه مالی باید بگیرید؟

2 – برای رسیدن به هریک از هدفهای خود مهلتی قائل شوید( مثلا شش ماه، یک سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).

3 – بزرگترین هدفی را که می خواهید ظرف یک سال آینده به آن دست یابید مشخص کنید.

4 – ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید حتماٌ ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید.      

روز سوم : هدفهای تفریحی و ماجراجویانه

اگر از نظر مالی هیچ محدودیتی نداشتید، دلتان می خواست چه کنید و یا چه چیزهایی را داشته باشید؟ اگر هم اکنون یک غول جادویی در مقابل شما حاضرمی شد تا شما را به آرزوهاتان برساند چه آرزویی می کردید؟

1 – پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات رادر نظر بگیرید. دلتان می خواهد چه چیزهایی را بسازید یا بخرید؟  دلتان می خواهد در چه اتفاقاتی حضور داشته باشید؟ به چه ماجراهایی علاقمند هستید؟

2 – برای رسیدن به هر یک از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید( مثلا شش ماه، یک سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).

3 – بزرگترین هدفی را که می خواهید ظرف یک سال آینده به آن دست یابید مشخص کنید.

4 – ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید بطور قطع ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید

روز چهارم : هدفهای معنوی و اجتماعی

اکنون فرصت دارید که اثری از خود باقی بگذارید. میراثی به وجود آورید که تغییری واقعی در زندگی دیگران پدید آورد.

1 – پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات رادر نظر بگیرید.چه خدمتی از شما ساخته است ؟ در چه اموری و به چه کسانی می توانید کمک کنید ؟ چه چیزهایی را می توانید ایجاد کنید؟

2 – برای رسیدن به هر یک از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید( مثلا شش ماه، یک سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).

3 – بزرگترین هدفی را که می خواهید ظرف یک سال آینده به آن دست یابید مشخص کنید.

4 – ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید بطور قطع ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید.    

هرگز هیچ هدفی را رها مکنید، مگر اینکه ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید. هم اکنون لحظه ای فکر کنتید و اولین قدمی را که باید در جهت رسیدن به هدف بردارید مشخص سازید. برای اینکه پیشرفت کنید ، چه قدمی را باید امروز بردارید؟حتی یک قدم کوچک ( مثلا زدن یک تلفن ، یک قول، و یا یک برنامه ریزی مقدماتی )شما را به هدف نزدیکتر می کند . آنگاه کارهای ساده ای را که باید از امروز تا ده روز دیگر انجام دهید، به صورت برنامه ریزی به روی کاغذ بیاورید. این برنامه ده روزه، یک رشته عادتها رادر ما ایجاد می کند و نیروی محرکه توقف ناپذیری را به وجود می آورد که موفقیت دراز مدت شما را تضمین می کند. از هم اکنون شروع کنید!      

اگر یک سال دیگر ، به همه هدفهای خود برسید چه احساسی خواهید داشت ؟ چه نظری نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد ؟ زندگی را چگونه خواهید دید؟ پاسخ با این سئولات باعث می شود تا دلایل قاطعی برای رسیدن به هدفپیدا کنید. اگر بدانید که چرا باید کاری را انجام دهید، چگونگی انجام آن به آسانی معلوم خواهد شد.

از فرصت استفاده کنید و چهار هدف یک ساله خود رامشخص سازید. زیر هریک از هدفها ، در یک پاراگراف شرح دهید که چرا مطلقاٌ خود را مقید می دانید که ظرف یک سال به آن هدفها نایل شوید.      

رمز رسیدن به هدفها، شرطی کردن ذهن است . دست کم روزی دوبار ، هدفهایی را که نوشته اید بررسی کنید. آنها را در جایی قرار دهید که هر روزچشمتان به آنها بیفتد : مثلاٌ در دفتریادداشتهای روزانه ، روی میز کار ، در کیف پول یا روی آینه دستشویی که در هنگام اصلاح صورت آنها را ببینید . به خاطر داشته باشید که اگر دائماٌ راجع به چیزی فکرکنید و افکار خود راروی آن متمرکز سازید ، به سوی آن حرکت         می کنید . این، راهی ساده و بسیار پر اهمیت برای برنامه ریزی نظام فعال کننده شبکه ذهنی (RAS ) است.      

اگر تلاشتان برای رسیدن به هدف ، عبث به نظر رسید، آیا باید هدف خود را تغییر دهید؟ پاسخ مطلقاٌ منفی است!

پشتکار، ارزشمندترین عامل شکل دهنده کیفیت زندگی است و حتی از استعداد نیز مهمتر است.به هر حال هیچکس تاکنون صرفاٌ به علت داشتن علاقه به هدفی نرسیده است . انسان باید خود رامتعهد و پابند کند . آیا ممکن است که در اثر یک شکست موقتی، بینش و توانائیهای پیدا کنیم که در آینده حتی به موفقیتهای بزرگتری دست یابیم؟ مسلم است !

اکنون به تلاشهای ظاهراٌ ( بی ثمر) گذشته خود بنگرید و ببینید از آنها چه آموخته اید؟چگونه می توانید با استفاده از این بینشها ، چه در زمان حال و چه در آینده موفقیتهای بزرگی کسب کنید؟     

همه افراد موفق ، آگاهانه یا ناآگاهانه از فرمول مشابهی برای رسیدن به هدفهای خود استفاده می کنند . شما هم برای رسیدن به خواسته های خود این چهار دستور ساده را بکار بندید:

فرمول موفقیت نهایی

1 – ابتدا خواسته خود را مشخص کنید .( دقیق باشید! روشنی بیان نوعی قدرت است).

2 – دست به عمل بزنید.( زیرا داشتن آرزو کافی نیست).

3 – ببینیدنحوه عملکرد شما برای رسیدن به هدف، مفید و موثر است یانه .( برای یک فرضیه بی ارزش ، نیرو خود را بیهوده هدر ندهید).

4 – فرضیات و شیوه کار خود را آنقدر عوض کنید تا به هدف برسید.( قابلیت انعطاف، باعث می شود که نظرات تازه ای پیدا کنید و به نتایج تازه تری برسید.   

هنگام تعقیب هدفها ، غالباٌ به نتایجی غیر منتظره دست می یابیم . آیا زنبور عسل عمداٌ می خواهد گلها را بارور سازد؟ خیر، بلکه زنبور در پی جمع آوری شهد، پاهایش به گرده گلها آغشته می شود و هنگامی که روی گل دیگر می نشیند ، ندانسته یک رشته عکس العملهای زنجیره ای را باعث می شود و در نتیجه ، دامنه کوهسار، هرروزی به رنگی دلپذیر در می آید.

به همین ترتیب ، شما نیز هنگامی که به دنبال هدفهای ارزشمند خود می روید، ممکن است منابع پیش بینی نشده ای هم نصیب دیگران سازید. حتی تصمیم ساده ای ، نظیر اینکه به فلان دوست قدیمی تلفن کنید، ممکن است پی آمدهای مثبتی داشته باشید که اصلاٌ فکرش را نمی کردید.

تلاشهای فعلی شما چه منابعی برای دیگران دارد؟    

مقصود واقعی از داشتن هدف آن است که ضمن تعقیب هدف، شخصیت شما به عنوان یک فرد انسانی نیز ساخته شود . پاداش واقعی شما شخصیتی است که به عنوان یک انسان ، پیدا می کنید.

اکنون دقایقی وقت صرف کنید و به طور خلاصه بنویسید که برای رسیدن به هدفهای خود باید چه خصلتها، خصوصیات، مهارتها، توانائیها، طرز فکرها و عقایدی را در خود ایجاد کنید.     

لذت و شادی را فراموش مکنید . در نظر بسیاری از اشخاص ، هدفگذاری به این معنی است که وقتی به هدف بزرگی رسیدند،آنگاه می توانند از زندگی خود لذت ببرند. ما می خواهیم با شادمانی به هدف برسیم ، نه اینکه ابتدا به هدف برسیم و آنگاه شادی کنیم . سعی کنید از هر روز عمر خود به کاملترین صورت ، استفاده نمائید. شهدی را که در هر یک از لحظات حیات ، موجود است بچشید. ارزش زندگانی را با ملاک پیشرفتهای خود اندازه نگیرید ، بلکه بخاطر داشته باشید که جهت حرکت شما ، مهمتر از نیل به هدفهای موقت است.

جهت حرکت شما رو به کدام جانب است ؟ آیا از هدفهای خود دور می شوید ، یابه آنها نزدیک می گردید؟ آیا لازم است در شیوه های خود تجدید نظر کنید؟ آیا از زندگی خود بطور کامل لذت می برید؟ اگر پاسختان منفی است ، هم اکنون تغییری دریکی از زمینه ها ایجاد کنید.   

شاید بارها این جمله را از اشخاص شنیده باشید که ( آیا سهم من از زندگی همین است؟) فضانوردان آپولو که تقریباٌ تمام عمر خود را وقف سفر به کره ماه کرده بودند، در آن لحظه افتخار آفرین و تاریخی که قدم به ماه گذاشتند احساس غرور می کردند. اما پس از آنکه به زمین برگشتند بعضی هاشان دچار افسردگی شدید شدند. آیا هدفی باقی مانده بود که انتظارش را بکشند؟ آیا هدفی بزرگتر از سفر به کره ماه ، و کشف فضای خارج از زمین وجود داشت ؟ بلی ، شاید فقط یک هدف وجود داشته باشد و آن کشف فضای روح و دل انسانی است .

همه ما نیاز داریم که دائماٌ احساس رشد عاطفی و معنوی کنیم . این غذایی است که روح ما به آن محتاج است . وقتی به هدفهایی که برای خود قرار داده اید نزدیک می شوید، فراموش نکنید که باید بلافاصله هدفی تازه برای خود انتخاب کنید و برای آینده ای که حتماٌ خواهد آمد، برنامه داشته باشید.    

هدف نهایی چیست ؟ شاید این باشد که کار ارزشمندی انجام دهیم. پیدا کردن راهی برای کمک به دیگران ( آنانکه صمیمانه دوستشان می داریم) باعث می شود که در همه عمر ، احساس سعادت کنیم . برای کسانی که بخواهند، وقت، انرژی، سرمایه و نیرو های خلاقه خود را در راه خیر صرف کنند ، همیشه در این جهان جایی وجود دارد.

امروز، چه عمل محبت آمیزی می توانید نسبت به فرد دیگری انجام دهید؟ هم اکنون تصمیم بگیرید ، به عمل بزنید و ازاحساسی که پیدا خواهید کرد، لذت ببرید.    

جورج برنز کمدین محبوب ، اهمیت انتظار را بخوبی درک کرده است . تمام فلسفه زندگی او دراین کلمات خلاصه می شود: ( باید در زندگیتان چیزی وجود داشته باشد که به خاطرآن از بستر خارج شوید. در حال خواب، نمی توان کاری انجام داد . مهمترین اصل این است که در زندگی خود ، نقطه روشن و جهت مشخصی داشته باشید که رو به آن سو حرکت کنید.) وی اکنون بیش از نودسال سن دارد و هنوز در فیلمهای سینمایی و تلویزیونی بازی می کند . او سالن پالادیوم لندن را برای اجرای برنامه ای در سال 2000 میلادی ، از هم اکنون رزرو کرده است که در آن هنگام ، وی 104 سال سن خواهد داشت ! این گونه آینده سازیها را چگونه می بینید؟

بیشتر مردم تصور می کنند که در ظرف یک سال کارهای زیادی می توان انجام داد، اما در عین حال ، کارهایی را که در مدت ده سال می توانند به پایان رسانند دست کم می گیرند.

شما ده سال دیگر چه وضعی خواهید داشت؟    

به چیزی فکر کنید که امروزه آن را در اختیار دارید، اما زمانی در نظرتان هدفی رویایی جلوه می کرده است. شاید برای رسیدن به آن هدف، موانعی هم درسر راهتان بوده است و باوجود این اکنون جزئی از زندگی شماست. وقتی به دنبال هدف تازه ای می روید و با مانعی مواجه می شوید ، به یاد آورید که از این موانع ، قبلاٌ هم در زندگیتان بوده است و بر آنها غلبه کرده و موفق شده اید!

روح انسانی ، واقعاٌ تسخیر ناپذیر است. قدرت اراده و میل به پیروزی ، موفقیت،‌‌‌‌ سامان دادن به زندگی و تسلط بر آن ، تنها هنگامی در شما بیدار می شود که بدانید چه می خواهید و باور داشته باشید که هیچ مشکل و مساله و مانعی نمی تواند جلو شما را بگیرد . وجود موانع ، تنهابه این معنی است که باید عزم خود را برای رسیدن به هدفهای ارزشمند، جزمتر کنید.  


 
 
چیزهای کوچک زندگی
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۸
 


After Sept. 11th, one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the Twin Towers to share ! their available office space.  
بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.

At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive... and all the stories were just:
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:

The 'L I T T L E' things.
چیزهای کوچک

As you might know, the head of the company survived
that day because his son started kindergarten.
مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت

Another fellow was alive because it was
his turn to bring donuts.
همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد

One woman was late because her
alarm clock didn't go off in time.
یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!

One of them
missed his bus...
یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.

One spilled food on her clothes and had to take
time to change.
یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.

One's
car wouldn't start..
اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.

One went back to
answer the telephone.
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.

One had a
child that dawdled
and didn't get ready as soon as he should have.
یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.

One couldn't
get a taxi...
یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.

The one that struck me was the man
who put on a new pair of shoes that morning,
took the various means to get to work
but before he ! got there, he developed
a blister on his foot.
He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid.
That is why he is alive today.
و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!

Now when I am
stuck in traffic,
miss an elevator,
turn back to answer a ringing telephone....
all the little things that annoy me.
I think to myself,
this is exactly where
God wants me to be
at this very moment..
به همین خاطر هر وقت
در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم...
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه
من زنده بمانم..

Next time your morning seems to be
going wrong,
the children are slow getting dressed,
you can't seem to find the car keys,
you hit every traffic light,
don't get mad or frustrated;
God is at work watching over you!
دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست

 


 
 
شکوایه زیبای دکتر علی شریعتی به خدای مهربان
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۸
 


خدایا کفر نمی گویم
پریشانم خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است

چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است


 
 
ضرب المثل های پرکاربرد و رایج ایرانی
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۸
 

به همراه معادل انگلیسی - قسمت اول

With English Equivalent - Part One



توانا بود هر که دانا بود
Knowledge is power

هر فرازى را نشیبى است
High places have their precipices

آدم زنده زندگى مى خواد
Live and let live

سحر خیز باش تا کامروا شوی
An early bird catches the worm

چیزی که عوض داره گله نداره
It is the case of tit for tat

چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی
He who blows into fire will have sparkles in his eyes

بى خبرى، خوش خبرى
No news is Best news

شتر دیدى، ندیدى
You see nothing, You hear nothing

همه کاره و هیچ کاره
Jack of all trades and master of none

عجله کار شیطان است
Haste is from the Devil

کاچى به از هیچى
Something is better than nothing

گذشته ها گذشته
Let bygones be bygones

سر پیری و معرکه گیری
There is no fool like an old fool

مستى و راستى
There is truth in wine

جوینده یابنده است
He that seeks finds

نابرده رنج گنج میسر نمی شود
No pain, no gain

نوش دارو پس از مرگ سهراب !
After death, the doctor

خواستن توانستن است
Where there is awill there is way

قلم در کف دشمن است
He isn't so black as he's painted

رو که نیست سنگ پای قزوین است
Beggar's bags are bottomless

به دشت آهوی ناگرفته مبخش
Catch the bear before you sell his skin

آرامش قبل از طوفان
After storm cames calms

پا توی یک کفش کردن
Harp on one string

آبشان تو یک جوی نمیرود
They will never go in double harness

میانه روی بهترین کارهاست
Neither extreme is good

پایت را به اندازه گلیمت دراز کن
Cut your coat according to your cloth

هرکه بامش بیش برفش بیشتر
A great ship must have deep water

در را قفل کن همسایه ات را دزد نکن
Better a lock than doubt

چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی
Speak when you are spoken to

نظافت قسمتی از ایمان است
Cleanliness is next to godliness

 


 
 
آپدیت نود 32 دوشنبه ششم شهریور 1391
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۸
 



Username : EAV-70623703
Password : er6bpddpf2
 
Username : EAV-70622296
Password : tvkuku8fp7
 
Username : EAV-70622386
Password : mu38bv5xvd
 
Username : EAV-70615168
Password : m733butjkk
 
Username : EAV-70613738
Password : sern25cr74
 
Username : EAV-70613657
Password : anxp38sk63

Username : TRIAL-44348596
Password : fuspxm4hke

Username : TRIAL-44348595
Password : 5pkj2t4bu2

Username : TRIAL-44348594
Password : a7tt6srtjk

Username : TRIAL-71532220
Password : fe6apfc5v3
 
Username : TRIAL-71532210
Password : m7f8er4pmc
 
Username : TRIAL-71532206
Password : unaasaf5t8
 
Username : TRIAL-71532197
Password : 85k5bdjeje
 
Username : TRIAL-71532191
Password : m5metukbfv
 
Username : TRIAL-71532186
Password : cux34nb3as
 
Username : TRIAL-71532174
Password : b2b4x5rxxa
 
Username : TRIAL-71532168
Password : p2bdemsttr
 
Username : TRIAL-71532165
Password : 665cm2hx4h
 
Username : TRIAL-71532138
Password : 8av2s3sje4
 
Username : TRIAL-71532130
Password : xvf2cxt4vp
 
Username : TRIAL-71532115
Password : nct5dj2ajd
 
Username : TRIAL-71531679
Password : d575fa3j67
 
Username : TRIAL-71531664
Password : 6hjahu6rsu
 
Username : TRIAL-71531657
Password : 7cce3k8exv


 
 
اندیشه های زندگی
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۸
 

 

Thoughts for Life



اندیشه های زندگی




The best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is prayer
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity
برای دستان شما بخشش

for heart is love
برای قلب شما عشق

and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست



No one can go back and make a brand new start
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

Anyone can start from now and make a brand new ending
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه



God didn't promise days without pain
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره

laughter, without sorrow, sun without rain
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده

but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات،
تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

and light for the way
و چراغ راهمون میشه



Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit

نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن

but you enjoy the smooth road afterwards
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

Don't stay on the bumps too long
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

Move on
به راهت ادامه بده



When you feel down because you didn't get what you want just sit tight
and be happy
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
ناراحت نشو

because God has thought of something better to give you
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده



When something happens to you, good or bad
وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه

consider what it means
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست



There's a purpose to life's events
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد

to teach you how to laugh more or not to cry too hard
که به تو میآموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری



You can't make someone love you
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه

all you can do is be someone who can be loved
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه



It's better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که

than to lose the one you love because of pride
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی



We spend too much time looking for the right person to love
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن

or finding fault with those we already love
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

when instead
باید به جای این کار

we should be perfecting the love we give
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم



Never abandon an old friend
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

You will never find one who can take there place
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

Friendship is like wine
دوستی مثل شراب میمونه

it gets better as it grows older
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه



When people talk behind your back, what does it mean
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

Simple! It means that you are two steps ahead of them
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری

So, keep moving ahead in Life
پس، در زندگی راهت رو ادامه بده

 



 
 
داستان عقاب
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۸
 

 

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است . عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند . ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد . زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند .

نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود . شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد . در این هنگام ؛ عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد یا باید بمیرد و یا آنکه فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد . برای گذرانیدن این فرآیند ؛ عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند . در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده می شود . پس از کنده شدن نوکش ؛ عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند . سپس باید چنگال هایش را از جای برکند . زمانی که به جای چنگال های کنده شده ؛ چنگال های تازه در آیند ؛ آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند . سرانجام ؛ پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده ......

و 30 سال دیگر زندگی می کند . چرا این دگرگونی ضروری است ؟ بیشتر وقت ها برای بقا ؛ ما باید فرآیند دگرگونی را آغاز کنیم .

 

اگر شجاعت تغییر نداری ؛ نمی توانی انتظار زندگی طولانی داشته باشی

 

شاید داستان آن کوهنورد را شنیده باشید که زمانیکه دستش زیر تخته سنگی گیر کرد و پس از چند روز تلاش نتوانست خود را رها کند ؛ با چاقوی کندی که همراه داشت دستش را برید تا از مرگ رها شود .

وقتی جزئیات این ماجرا را از زبان کوهنورد می خواندم ؛ با خود اندیشیدم اگر من جای آن کوهنورد بودم آیا می توانستم اینگونه شجاعانه تصمیم بگیرم و عمل کنم .

 

گاهی اوقات تمام توانمندی های ما پشت دیوار شجاعتی که نداریم می مانند اگر شجاعت بریدن دستت را نداری باید بپذیری که مرده ای .

 

گاهی اوقات تنها چیزی که نیاز داریم فقط ذره ای شجاعت و تصمیم گیری است . می توان مثل عقاب زندگی کرد – با شجاعت – و می توان مثل کبک بجای حل مشکلات ؛ صورت مسئله را پاک کرد . باید انتخاب کنی !!!!!!!!!!


 
 
thoughts
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۸
 

 

I think this is the greatest and  truest description

  I've ever heard for  a Friend.....

تصور می کنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی ست که تا کنون ازدوست شنیده ام

 

Friends........دوستان

They  love you.  تو را دوست می دارند
But they're not your lover  اما معشوق تو نیستند

They care  for you, مراقب تو هستند

But they're not from your  family اما از اقوام تو نیستند

They're ready to share your pain, آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند 
But  they're not your blood relation. اما آنها بستگان خونی تو نیستند

They are........FRIENDS!  !!!! آنها دوستان هستند


A True friend...... . یک دوست واقعی

Scolds like a  DAD.. همانند پدرسخت سرزنشت میکند

 

Cares like a MOM.. همانند مادر غم تو را می خورد

Teases like a  SISTER.. مثل یک خواهرسر به سرت می گذارد

Irritates like a BROTHER.. مثل یک برادر ادای تو را در می آورد

And sometimes loves you more than a LOVER. و گاهی بیشتر از یک معشوق دوستت می دارد

Send to all your good  friends برای تمام دوستان خوبتان بفرستید

Even me if I'm one of them....حتی برای من، اگر یکی از آنها هستم 

 
         The nicest place to be is in someone's THOUGHTS!

 


 
 
الانه دهها هزار نخبه و متخصص از کشور خارج می‌شود
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۸
 

 

 

روزنامه شرق: خروج نخبه‌ها از کشور، فرار مغز‌ها همان مهاجرتی است که از سرزمین مادری، صورت می‌گیرد.دکتر محمد علی‌زاده، مسئول سابق بررسی جمعیت در سازمان برنامه و بودجه و نیز رییس کنونی سازمان ملی استعداد‌های درخشان معروف به سمپاد است. با او از تاریخچه عبارت فرار مغز‌ها در ایران، عوامل رانشی نخبه‌های ایرانی و اثر مهاجرت این نخبه‌ها بر فرآیند توسعه در کشورمان گفتیم.
‌آقای دکتر، بحث خروج نخبه‌ها از کشور، شاید سالیان درازی است که در ایران وجود دارد، اما به عنوان نخستین سوال می‌خواهم از شما بپرسم، از کجا می‌توان پی برد که به راستی نخبه‌ها از کشور خارج می‌شوند یا نه؟

به نظرم بهترین راه فهم این مطلب، آمار‌هایی است که کشور‌های دریافت‌کننده نخبگان ما منتشر می‌کنند و تا آنجا که ما بر اسناد و مدارک کندوکاو می‌کنیم، عمده کشور‌های دریافت‌کننده مغز‌ها و نخبه‌های ایران، آمریکا، کانادا، انگلستان، فرانسه، هلند، آلمان، نروژ، بلژیک، سوئد و استرالیا هستند. این آمار‌ها نشان‌دهنده آن است که کشور‌هایی که نخبگان ما را دریافت می‌کنند، کشور‌های پیشرفته و ابرقدرت در جهان هستند. خود این موضوع برای ما بسیار مهم است که نخبه‌های ما جذب کشور‌های درجه دو در اقتصاد جهانی نمی‌شوند. یعنی مقصد نخبه‌های ایرانی همواره کشور‌های پیشرفته‌ای هستند که بالاترین سطح رفاه اجتماعی، اقتصادی و بالاترین درآمد‌های سرانه را دارند.
‌آیا آمار خاصی در مورد تعداد نخبه‌هایی که سالانه از کشور خارج می‌شوند، در دست هست؟

ببینید، باید دقت کنید که همواره دو دسته نخبه از کشور خارج می‌شود؛ یکی آن دسته نخبگانی که از دانشگاه‌ها و مدارس ایران برای ادامه تحصیل جذب دانشگاه‌ها می‌شوند و یک دسته آن نخبگانی هستند که متخصص محسوب می‌شوند. یعنی در کشور‌های مقصد دیگر وارد محیط تحصیلی نمی‌شوند بلکه جذب بازار کار می‌شوند.

اینها معمولا در سرشماری‌ها مشخص می‌شود و چون سرشماری‌ها معمولا هر چند سال یک‌بار انجام می‌شود، برخی کشور‌ها اصلا سرشماری نمی‌کنند و به نمونه‌گیری‌ها اکتفا می‌کنند. اما این مسلم است که تعداد مهاجران نخبه ایرانی به خارج از کشور بسیار بالاست. این را حتی از روی تعداد افرادی که هنوز در ایران هستند و برای مهاجرت اقدام کرده‌اند و به اصطلاح پشت در‌های سفارت ایستاده‌اند، می‌توان فهمید. این ارقام بسیار بالاست.
در رنکینگ‌های بین‌المللی هم ایران در رتبه‌های اول یا دوم صادر‌کننده نخبه‌های نفیس جهانی قرار می‌گیرد. اما اگر بخواهیم با وجود همه اعداد و ارقام متفاوتی که اعلام می‌شود، منطقی‌ترین آنها را بیان کنیم، سالی بین 50 تا 80هزار نخبه و متخصص در مجموع از ایران خارج می‌شود.
‌به نظر می‌رسد که خروج متخصصان نگران‌کننده‌تر باشد، چرا که دولت خرج متخصص شدن آنها را داده است...
دقیقا. یعنی دولت جمهوری اسلامی در سالیان دراز هزینه پرورش این افراد را داده است و این افراد را از یک ماده خام به یک متخصص تبدیل کرده است.

در این بحث اصلا هم کاری به نحوه و نوع نظام آموزشی کشورمان و درست و غلط بودن آن نداریم. اما این یک واقعیت است که ایران به راستی یک کشور نخبه‌پرور است. ما اکنون در سازمان خودمان (سازمان ملی استعداد‌های درخشان/سمپاد) بچه‌های تیزهوش را پرورش می‌دهیم و جشنواره خوارزمی را برگزار می‌کنیم اما هرگز نمی‌توانیم از این بچه‌های المپیادی و تیزهوش بهره‌برداری درستی در امور داخلی کشور کنیم.
‌آقای دکتر، می‌خواهم کمی به عقب بازگردم و درمورد زمان پیدایش عبارت «فرار مغزها» یا همان خروج نخبه‌ها از شما بپرسم. این عبارت از چه زمانی در ادبیات فارسی کاربرد پیدا کرد...؟ این عبارت دقیقا چه معنایی دارد؟

فرار مغز‌ها در واقع گریز نخبه‌ها از یک کشور است. اما فرار مغز‌ها یا در واقع همان «زهکش‌کردن مغزها» پیش از انقلاب هم وجود داشت. در آن زمان، بخشی از نخبگان و برخی از ثروتمندان برای تحصیل به آمریکا، آلمان و فرانسه می‌رفتند و حدود 80درصد آنان، پس از دریافت مدرک تحصیلی بازمی‌گشتند. در جمعیت‌شناسی، بحثی با عنوان «رانش و کشش» وجود دارد که دلیل بازگشت نخبگان در آن زمان و عدم بازگشت نخبگان در شرایط فعلی را توضیح می‌دهد.

فرار مغز‌ها یک نوع مهاجرت محسوب می‌شود اما نام این نوع مهاجرت، مهاجرت گزینشی است؛ مهاجرت ارزشمند‌ترین سرمایه‌های انسانی. در این گزینش ما دو مورد را باید بررسی کنیم؛ نخست آنکه زمینه‌های رانش یا فرار اینها چیست؟ و جاذبه‌ها و موارد کشش در کشور مقصد چیست، که آنها را به سوی خود جذب می‌کند؟

چرا که وجود عوامل رانشی به تنهایی کافی نیست. در سال‌های دهه 30، 40 و 50 بودند افرادی که مهاجرت می‌کردند، اما تعداد آنها بسیار بسیار پایین بود. (البته همان زمان پیش از انقلاب هم حدود یک‌صد هزار ایرانی ساکن آمریکا داشتیم.) اما در آن زمان رقم مهاجرت‌ها آنقدر پایین بود که اثری روی فرآیند توسعه ملی نداشت.
‌چه عواملی باعث اوج‌گیری خروج نخبه‌ها شده است؟

من باید عوامل را به اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تجزیه کنم. برای مثال عوامل اقتصادی را در نظر بگیرید: نرخ رشد اقتصادی در این سال‌ها پایین آمده است. البته پس از انقلاب گاهی رشد‌های پنج یا شش درصدی را تجربه کرده‌ایم، اما به هر حال باز هم نرخ رشد ایران پایین آمده است. در این بین، یک مساله خود رشد است و مساله دیگر نحوه توزیع آن رشد است. خود رشد اقتصادی پایین و سوءرفتار‌ها در نحوه توزیع رشد، به بیکاری در کشور دامن می‌زند. همه اینها باعث شده «بازده اقتصادی کار» در کشور ما یک‌دهم آمریکا و یک‌پنجم کره جنوبی باشد.

بیکاری، کم‌کاری، هرز رفتن منابع، نابرابری اقتصادی و بسیاری از این عوامل نخبه‌ها را می‌رماند. خب؟ مگر نخبه با چه زندگی می‌کند؟ با مغزش. پس قطعا از محیط زندگی خودش، بیش از دیگران تاثیر می‌پذیرد. گفته می‌شود «عدالت اجتماعی» محور است. اما به راستی در عمل، دسترسی‌ها به مواهب اجتماعی و حتی توسعه، نابرابر است. من کاملا به خاطر دارم که ما در برنامه اول توسعه، به دلیل وجود نیروی کم تخصصی و مهاجرت همین نخبه‌ها، سیاست‌هایی را اتخاذ کردیم که نخبه‌ها جذب کشور خودمان شوند.

نهادی برای این کار تشکیل شد، که سراغ نخبه‌های خارج از کشور رفتند


 
 
عاشقان طبیعت تقدیمتان باد
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٦
 


 
 
تقدیم به دوستداران طبیعت زیبا
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٦
 


 
 
London
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٦
 


London is the capital of the United Kingdom and one of the world’s oldest and largest cities. It is Great Britain’s economic , cultural and political centre. Its sights attract millions of tourists every year.

 

Geography

London lies on the River Thames , about 50 km from the North Sea . The river has influenced London for many centuries . Rising tides have flooded the city more than once. In the 1970s and 80s a large barrier was built in the eastern part of the city to stop incoming water from flooding the nation’s capital.

London is divided into three main sections.

  • The City is London’s financial district and the oldest part of the capital . It is very small, with a size of only one square mile. Although only a few thousand people live here , hundreds of thousands pour into the City every day to work in the big office buildings of large banks and other institutions.
  • The West End includes London’s government district Westminster as well as the famous shopping streets around Piccadilly Circus and Trafalgar Square. The city’s famous cinemas, theatres and bars are located in the West End. Most of London’s tourist attractions are concentrated here.
  • The South Bank is the area south of the Thames River. It is a cultural district with many concert halls, museums, theatres and galleries.

 

Population

London became one of the first megacities in the world. Since the end of World War II , however , the population of the city has begun to decrease because many people have been moving to the suburbs and new towns outside of London

London is a multicultural city. In the 19th century thousands of people began pouring into London as a result of the Industrial Revolution. At the beginning of the 20th century immigrants from other European countries came.

In the 1950s and 60s people from Britain’s colonies came to London. Indians , Pakistanis and West Indians are a common sight in the city today. About 25 % of London’s population are immigrants or the children of immigrants.

 

History

London has a 2000 year old history. In the first century A.D. the Romans came to Great Britain and founded a settlement near the mouth of the River Thames . They called it Londinium.

After they left London about four hundred years later the Saxons, a Germanic tribe , settled in the area. In the centuries that followed Vikings repeatedly attacked the city .

When William the Conqueror invaded Britain in 1066 London was already the biggest town on the island. William made the city its capital and crowned himself king in Westminster Abbey on Christmas Day. He also built the Tower of London to protect the city from invaders .

During the Middle Ages London grew steadily . It became one of Europe’s trading centers and its population grew to about 200,000 by the beginning of the 17th century . Then disaster struck the city twice. The Great Plague of 1665 killed about a fourth of the city’s population. A year later the Great Fire burned down most of the older part of the city. After this tragedy the city was rebuilt with houses made of stone and brick instead of wood.

 

 

At the beginning of the Industrial Revolution almost a million people lived in London. It was the largest city in the world and the centre of the British Empire , which, at that time was growing at a rapid pace .

As more and more people moved to the city from the countryside London needed more and better transportation systems. In 863 it became the first city in the world to start an underground railway system .

During the Second World War Nazi Germany bombed London heavily . 30,000 people were killed. The rebuilding of the city after World War II caused many problems. City planners did not want London to grow endlessly in all directions. A green belt was created around the city to stop its expansion . Outside of this green area new towns emerged . They became small cities which many people moved to later on.

In the second half of the 20th century London faced many problems that other megacities also have: air pollution, traffic jams and unemployment .

In the 1970s and 80s the Docklands in the eastern part of London were rebuilt. They were once part of the world’s largest harbour . The Docklands lost their importance as the British Empire lost its colonies. In the past decades new office buildings , shopping centers and a new airport have been created in an attempt to revitalize this region.

 

Economy and Tourism

London is the UK’s main economic and financial centre. It is the centre of trade and banking.

Factories around the city produce all kinds of consumer goods —from clothes and electronic products to food and chemicals.

Trading companies were founded along the Thames river at a time when Great Britain was still the biggest colonial power in the world. Docks and wharfs in eastern London became the centre of world trade. New container terminals were built in the 60s, in order to handle the larger cargo ships that come to London.

London is Europe’s most important banking and financial centre. Almost all of the world’s large banks have regional headquarters in London. The Bank of England, located in the City of London, controls the country’s money supply and is responsible for the value of the British pound sterling.

Tourism is an important economic factor for the city. Every year millions of people from all over the world come to London to see the city’s well-known sights. Pupils and students from all over the world come here to learn English or to take language courses. Over 200 000 Londoners work in tourist related industries.

 

 

 

Transportation

As Europe’s gateway overseas London has two big international airports. Heathrow, in the western part of the city, is the main airport for international flights. Gatwick, halfway between London and the southern coast was opened in 1958 in an attempt to get some of Heathrow’s traffic away from the city. Stansted, in the north of London, handles regional flights and flights of budget airlines . London’s new City Airport is only 15 minutes from the city centre and is used especially by business travelers.

There is probably no other city in the world that has such a dense public transport system than London. The Tube, London’s underground railway, is the oldest in the world. The red double-decker buses are well-known around the globe and a symbol of inner city transportation. All together, about 5 million people use London’s public transport every day.

London has 6 railway stations that handle over 1.5 million commuters who travel in and out of the city every day. Fast trains from Paris and Brussels arrive in London daily through the Channel Tunnel.

Culture

London is well known for its museums, art galleries and concert halls.

The British Museum is one of the oldest and largest museums in the world. It contains over seven million artifacts from all continents, cultures and civilizations.

The National Gallery, situated on Trafalgar Square, is home to a great selection of European paintings. Tate Gallery has works of British and modern art.

London’s theatres perform works of Shakespeare and other great dramatists. The Royal Opera House at Covent Garden is host to performances of London’s big orchestras.

 

 

  Words

  • A.D .= after the birth of Christ
  • although = while
  • artefact = an object that was made in the past and is historically important
  • attempt = try
  • attract = catch the attention of, make people come
  • barrier = an object that keeps something out
  • brick = a hard block of baked clay used for building houses
  • budget airlines = airlines that sell cheaper tickets and do not have as much service as other, larger airlines
  • capital = an important city, where the government is
  • cargo = goods
  • cause = lead to, produce
  • century = a hundred years
  • coast = place where the sea and land meet
  • colonial power = big country that has many colonies all over the world
  • common sight = something that can be seen very often
  • commuter = someone who travels a long distance to work every day
  • concentrate = many things come together here
  • consumer goods = products that we buy for everyday use
  • contain = to have in it
  • crown = to become king
  • decade = ten years
  • decrease = go down
  • dense = complex
  • disaster = a sudden event that causes a lot of damage
  • district = area of a town or city
  • economic =everything connected with the production of goods, trading and money
  • emerge = come up, appear
  • empire = a group of countries or colonies controlled by one ruler
  • especially = above all
  • expansion = growth
  • face = deal with
  • flood = to cover with water
  • found = start, create
  • found—founded = start, create
  • gateway = here: a city that connects cities in other countries
  • globe = world
  • green belt = an area of land around a city where building houses is not allowed
  • handle = control, deal with a job
  • handle = here: load and unload
  • harbour = place where ships load and unload goods and products
  • headquarters = main building of a company or bank
  • heavy = here: very hard
  • host = to organize events
  • however = but
  • include = a part of something larger
  • incoming = arriving, coming in
  • influence = to have an effect on
  • invade = to enter a country with an army and take control of it
  • located = situated, to be found
  • main = most important
  • megacity = a very big city with millions of people
  • money supply = all the money that exists in a country
  • multicultural = people from a lot of countries with many different languages and religions
  • overseas = in another country that is across the ocean
  • pace = speed
  • performance = when you play music or act in front of people
  • plague = a very serious illness that killed many people during the Middle Ages
  • pour = flow
  • protect = guard
  • public transport = buses, trains, subways that everyone can use
  • rapid = fast
  • repeatedly = over and over again
  • responsible = here: the job of an institution
  • revitalize = to make something new; to put new power into a place
  • settle = to start living in a new place
  • settlement = a new town in a place where few people have lived before
  • situated = located, to be found
  • size = how big something is
  • steadily = slowly, little by little
  • strike—struck = hit
  • suburb = area where people live, outside the city centre
  • tide = the rising and falling of the sea
  • tourist—related = everything that has to do with tourism
  • traffic = here: the landing and taking off of planes
  • traffic jam = a long line of cars on the street that move along very slowly
  • tribe = group of people of the same race. They have the same customs , traditions and language
  • unemployment = to be out of work or have no job
  • value = how much something is worth
  • wharf = an object that is built out into the water so that boats and ships can stop next to it

 
 
Did you know that
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٦
 
  • Did you know Tennessee is bordered by 8 states: Alabama, Arkansas, Georgia, Kentucky, Mississippi, Missouri, North Carolina and Virginia - more than any other in the US
  • Did you know stewardesses is the longest word that is typed with only the left hand
  • Did you know there is no such thing as a naturally blue food
  • Did you know honey is the only natural food which never goes off
  • Did you know M&M's chocolate stands for the initials for its inventors Mars and Murrie
  • Did you know that you burn more calories eating celery than it contains (the more you eat the thinner you become)
  • Did you know the only continent with no active volcanoes is Australia
  • Did you know the longest street in the world is Yonge street in Toronto Canada measuring 1,896 km (1,178 miles)
  • Did you know about 90% of the worlds population kisses
  • Did you know Coca-Cola originally contained cocaine
  • Did you know in every episode of Seinfeld there is a reference to Superman
  • Did you know the Internet was originally called ARPANet (Advanced Research Projects Agency Network) designed by the US department of defense
  • Did you know sound travels almost 5 times faster underwater than in air
  • Did you know toilets use 35% of indoor water use
  • Did you know the fortune cookie was invented in San Francisco
  • Did you know Koalas sleep around 18 hours a day
  • Did you know the average speed of a skydiver is 200kph (124mph)
  • Did you know the first Burger King was opened in Florida Miami in 1954
  • Did you know all insects have 6 legs
  • Did you know that 90% of an iceberg sits under water

 
 
منظره ای از کوههای خلخال
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٦
 


 
 
وصیتـی زیبـا و مانـدگار از آلبـرت انیشتیـن
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٥
 

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.

آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.

چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است.

قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.

خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند تا نوه هایش را ببیند.

کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند.

استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.

آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند.

اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید.

عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.

اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند ...


 
 
آپدیت نود 32 شنبه دوم شهریور 1391
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٤
 



Username : TRIAL-44347832
Password : 2rv4s77aep

Username : TRIAL-44347831
Password : mjnvte74na

Username : TRIAL-44347830
Password : s4v7xcujdu

Username : TRIAL-44347726
Password : 6usrxkrpt3

Username : TRIAL-44347727
Password : h32vxdrvkf

Username : TRIAL-44347728
Password : u884v7r5bu

Username : TRIAL-44347638
Password : ee2u7vuus5

Username : TRIAL-44347636
Password : 8r22c4k6ra

Username : TRIAL-44347635
Password : ujstcbkx3t

Username : EAV-68374090
Password : 86dkdbfv3t

Username : EAV-68374101
Password : xusdh43tmv

Username : EAV-68374118
Password : nb5h4hhk88