آموزش انگلیسی به عنوان زبان دوم

بانک سوالات دبیرستان و پیش دانشگاهی . مکالمه . مقالات .

جمله سازی در زبان انگلیسی
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/٢٢
 

 

در خصوص جمله بندی در زبان انگلیسی می توان گفت که اکثر جملات از ترتیب SVO پیروی می کنند. SVO به ترتیب سرواژه کلمات Subject (فاعل)، Verb (فعل) و Object (مفعول) می باشد.

The old man wrote a book

پیرمرد یک کتاب نوشت

He played soccer

او فوتبال بازی کرد

یک جمله می تواند اجزای دیگری هم داشته باشد؛ برخی از این اجزا عبارتند از: مفعول مستقیم و غیر مستقیم، قید و صفت.

این سه معمولا در بخش های مشخصی از جمله می آیند:

مفعول مستقیم و غیر مستقیم

 

اگر از حرف اضافه to استفاده کنیم مفعول غیر مستقیم بعد از مفعول مستقیم قرار می گیرد، ولی اگر از to استفاده نکنیم مفعول غیر مستقیم قبل از مفعول غیرمستقیم می آید.

Hamid lent some money to his friend

حمید مقداری پول به دوستش قرض داد

مفعول غیر مستقیم = his friend

مفعول مستقیم = some money

Hamid lent his friend some money

حمید مقداری پول به دوستش قرض داد

مفعول غیر مستقیم = his friend

مفعول مستقیم = some money

 

قید

به طور کلی نقش قید یا دادن اطلاعات بیشتر است و یا مشخص کردن میزان شدت چیزی است. قید می تواند در سه موقعیت در یک جمله قرار بگیرد:

در ابتدای جمله

Yesterday the old man wrote a book

دیروز پیرمرد یک کتاب نوشت

Certainly it was him

بدون تردید خودش بود

در انتهای جمله

تقریبا هر قیدی می تواند بعد از مفعول قرار گیرد. در واقع قید در این جا بیش از هر جای دیگری دیده می شود.

He plays soccer professionally

او به صورت حرفه ای فوتبال بازی می کند

I finished my homework yesterday

من دیروز تکلیفم را تمام کردم

در میانه جمله

در این خصوص قید معمولا بین فاعل و فعل اصلی یا (در صورتی که از یک فعل کمکی استفاده کنیم) بین فعل کمکی و فعل اصلی قرار می گیرد:

 

The old man has already written his book

پیرمرد کتابش را قبلا نوشته است

You can sometimes come to visit me

گاهی اوقات میتونی به دیدن من بیای

Have you ever eaten Chinese food?

تا حالا غذای چینی خورده ای؟

به طور کلی وقتی که فعل اصلی جمله یکی از فعل های to be است قید بعد از فعل to be بکار می رود:

She is very sad

او خیلی غمیگین است

 

قیدهای تکرار (Adverbs of frequency) نیز معمولا در میانه جملات استفاده می شوند:

They often read stories

آنها معمولا داستان می خوانند

I sometimes watch TV

من بعضی اوقات تلوزیون شماشا می کنم

قید تکرار sometimes می تواند قبل از فاعل نیز بکار رود

Sometimes I watch TV

قیدهای تکرار نیز در صورت وجود افعال کمکی، بعد از آنها استفاده می شوند:

Richard can usually eat pizza on Mondays

ریچارد معمولا دوشنبه ها میتونه پیتزا بخوره

صفات

صفات کلماتی هستند که اسامی یا اشخاص را توصیف می کنند. نحوه قرار گرفتن آنها در جملات را می توان به شکل زیر خلاصه کرد:

بعد از افعال to be

به طور کلی صفات بعد از افعال to be می آیند:

Hamid is tall

حمید بلند (قد) است

They are happy

آنها خوشحال هستند

قبل از اسامی

هنگامی که می خواهیم صفتی را برای یک اسم بکار بریم باید از آن صفت قبل از اسم استفاده کنیم:

He is a tall boy

او پسر بلند قدی است

I am going to buy a blue shirt

قصد دارم یک پیراهن آبی بخرم

 

قطعا مواردی هم وجود دارد که ترتیب کلمات از این قواعد پیروی نمی کنند که مثلا یک مورد آن مربوط به وارونگی در زبان انگلیسی است. توصیه می شود که قبل از اینکه قواعد معمول ترتیب کلمات را به طور کامل یاد نگرفته اید شروع به یادگیری استثنائات نکنید.

 


 
 
از شکست نترسید
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ٥:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٩
 

از جمله افرادی باشید که از شکست ترسی نداشته باشید هر چیزی ممکن است با مشکل و اشتباه روبرو باشد حتی شکست های تحقیر آمیز نیز ممکن است رخ بدهد .
به عنوان مثال اولین فروشگاه سام والتون در آرکانزاس ورشکسته شد. پلت‌فرم نیوتون شرکت اپل شکست بزرگی بود اما این شکست توانسته بود برای این شرکت تجربیات زیادی داشته باشد که در نهایت موجب شد تا تولید آی‌پد و آی‌فون صورت بگیرد . همچنین کامپیوتر لیزای اپل هم شکست بزرگی بود که جابز موقعیت خود را در این شرکت از دست داده است .

جیمز دایسون (شماره‌ی ۳۱۸)، شخصی انگلیسی بود که جاروبرقی دایسون را اختراع کرد ، در طول ۱۵ سال، ۵۱۲۷ نمونه‌ی اولیه را ساخت تا در نتیجه بتواند محصولی را ارائه دهد که به بازار معرفی کند . کارلوس اسلیم معتقد است که بزرگترین فرصت‌ها در وضعیتی پدید می آید که دیگران از شکست می‌ترسند. او می‌گوید: زمانی که یک بحرانی پدید می‌آید، همه به دنبال خروج از آن می باشند و که ما دوست داریم وارد شویم.

به جزئیات توجه کنید
بنیانگذار شرکت تایر و لاستیک فایرستون می گوید که موفقیت را می توانیم مجموعه از جزئیات بدانیم .
استیو جابز هم‌بنیانگذار اپل و رؤیاگرای مشهور به علت توجهش به جزئیات شهره بوده است .همکارانش در این رابطه می گویند هیچ جزیئاتی کوچک نبوده است که آن را نادیده گرفته باشد . مطابق با گزارش ان‌پی‌آر، در یک روز صبح زمانی که همه جا تعطیل بوده است با مدیر اجرای گوگل تماسی گرفته است و گفته است که از رنگ لوگوی گوگل روی صفحه‌ی نمایش آی‌فون ناراضی میباشد . در اقدامات اولیه ، شرکت ها به دلیل اینکه جزیئات را نادیده می گیرند به احتمال زیاد شکست میخورند نه اینکه کار آفرین به آن تصویر بزرگی که در مقابلشان است بی توجهی می کنند .

گروه قابل اعتمادی از مشاوران و شرکا ایجاد کنید
شاید شما هم نتوانید شخصی را پیدا کنید که به تنهایی میلیاردر شده باشد پس نیاز دارید تا در راه با عده ای همراه باشید . همان گونه که بتمن، رابین را داشت، گیتس هم در زمان ساخت مایکروسافت، استیو بالمر را در کنار خود داشته است .
«دو استیو» (جابز و وزنیاک) در اوایل با یکدیگر اپل را اداره می کردند . از سال ۱۹۷۵ وارن بافت با چارلی مانگر (شماره‌ی ۱۵۵۳ در فهرست) کار کرده است .
شما می توانید از همراهی استفاده کنید که مورد اعتماد است و به عنوان کسی است که به انتشار عقاید شما خدمت می کند و زمانی که لازم است هیچ ترسی هم از انتقاد نداشته است . در صورتی که رئیس قطار باشید او برای اینکه اطمینان از نادیده گرفته شدن یا گم شدن موارد لازم به عنوان یک دیده بان عمل می کند و از شما محافطت می نماید و همچنین دارای تمرکز است .
همیشه سعی کنید از افرادی که از شما باهوش تر هستند یا توانایی کار با وسایلی را دارند که شما فاقد آن توانایی هستید ، هراسی نداشته باشید و ترسی از این گونه افراد در خود جایی ندهید .

 مشتری را همیشه بخاطر داشته باشید
همیشه برای خدمات و محصولات خود ، نو آوری اختراع و سرمایه گذاری به خرج بدهید همیشه رضایت مشتری را به عنوان یک هدف برای خودتان در نظر داشته باشید .

در سال ۱۹۵۷۷ جی پل گتی که مجله‌ی فوربز او را ثروتمندترین آمریکایی نامید، بیان کرده است که : «شخصی که به ابزارهای انجام تمامی کارها یا تولید همه چیز به شکل ایده آل تر و بهتر، سریع‌تر یا اقتصادی‌تر دست پیدا کند ، آینده و ثروت خود را در دست خواهد داشت<<
جفری دورمن یکی از همکاران فوربز است که اشاره کرده است سال ۲۰۱۵ در واقع ۷۵ درصد از میلیاردرهای در جهان پول خود را به واسطه فروش چیزهایی که مشتریان می‌خواهند به دست آورده‌اند.
او همچنین بیان کرده است که آنها موردهای بهتری به مشتری ها می دهند و در نتیجه برای مشتری ها برد – برد و میلیاردری را پدید خواهد آورد که محصول یا خدمت را ارائه داده است . بهتر است برای اینکار روی مهارت های که به جلب رضایت مشتری مرتبط است تمرکز کنید .

صحبت نهایی

همان گونه که می دانید رسیدن به موفقیت امکان پذیر است ولی باید به موارد زیر نیز دقت داشته باشید :
– ثروت فوق العاده خود به صورت خودکار نمی توانند موجب شود تا خشنود و شاد باشید . راسل سیمونز، هم‌‌بنیانگذار برچسب موسیقیِ دف جم، که خودش هم تقریبا یک میلیاردر محسوب می شود می گوید اگر من ۱۵ میلیاردر را بشناسم باید بگویم که ۱۳ نفر از آنها افراد شادی نمی باشند . آن گونه که به نظر می آید بافت هم با آن موافق است که می گوید پول فقط می تواند صفات اولیه‌ی افراد را نشان بدهد و هرگز نمی تواند آنها را بازسازی کند . او در ادامه می گوید که در صورتی که قبل از رسیدن به پول بی اخلاق بوده اید هم اکنون هم بی اخلاق خواهید بود تنها فرق آن این است که یک میلیاردر پولدار نیز می باشید . افرادی که دوست دارند میلیاردر باشد اغلب آنها روابط و خانواده ای خود را فدای این هدف می کنند . جاستین ماسک ادعا می‌کند که موفقیت مفرط از شخصیت افراطی او ناشی می شود و شادی کمی با این مسئله فاصله داشته است .
– طی آمارهای که گرفته شده است ممکن است ما را کمی گمراه کند این در صورتی است که نشان می دهد احتمال دارد تا سال ۲۰۵۰تبدیل شدن به یک میلیاردر (۱ نفر از هر ۹۱ هزار نفر) بیشتر از احتمال برنده شدن در لاتاری (۱ نفر از هر ۱۷۵۲۲۳۵۱۰ نفر)، یا رئیس جمهور ایالات متحده شدن (۱ نفر از هر ۱۰ میلیون نفر) یا اصابت رعد و برق (۱ نفر از هر ۷۰۰ هزار نفر) باشد، در صورتی که رسیدن به این سطح از دارایی بصورت مستقیم کمیت و کیفیتِ «ایده‌های خوبی» که اجرا کرده‌اید وابسته خواهد بود . اگر بخواهیم جور دیگری آن را بیان کنیم باید بگوییم که اگر میخواهید موفقیت دست پیدا کنید باید از الهام ، خود گذشتگی ، کار سخت و همچنین شانس خوب برخوردار باشید .
شما هم احتمالا دوست دارید روزی به عنوان یک میلیاردر شناخته شوید ؛ اما امروز برای رسیدن به هدف خود چه کرده اید ؟ آیا تصمیمی گرفته اید ؟ آیا ایده ای در ذهن خود دارید ؟


 
 
چگونه میلیاردر شویم ؟
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٩
 

چگونه میلیاردر شویم ؟ آیا میشود میلیاردر شویم ؟ چگونه می توانیم با۷ راهکارهای اساسی زیر پول پارو کنیم ؟ درجهان جای دی راکفلر در سال ۱۹۱۶ ، پدر صنعت نفر به عنوان اولین میلیادر تبدیل شد . در سال ۲۰۱۵ تقریبا یک قرن بعد مطابق با گزارش فوربز در سراسر جهان ۵۳۶ میلیاردر از مجموع ۱۸۲۶ میلیاردر ، آمریکایی بودند .

راهکار هایی برای میلیاردر شدن

چگونه میلیاردر شویم ؟ : در بخش آموزش زوم تک شما می توانید روش های جذابی برای زندگی خود بیابید. در این مقاله در مورد پولدار شدن صحبت خواهیم کرد . شاید در حقیقت این میزان کم باشد . در سال ۲۰۱۴ با توجه به دست آوردهای مرکز آمار ولس ایکس، در سراسر جهان در مجموع ۲۳۲۵ میلیاردر وجود داشته است که از این میزان۶۰۹ نفر آمریکایی بوده اند .
ما در ادامه می خواهیم به شما بگوییم که چگونه می توانید با راهکارهای میلیاردر شوید . اگر کنجکاو هستید بدانید با ادامه این مطلب با ما همراه باشید .
شناخت افرادی که دارای ثروت زیاد هستند از افرادی که میلیاردر محسوب می شود کار دشواری است زیرا وقتی صحبت از دارای و ثروت شود این افراد محتاط می شوند . عده ای هستند که زیاد بودن ثروت برای آنها هدف اصلی محسوب نمی شود ، بلکه تنها به عنوان یک محصول جانبی فعالیت‌های کسب‌وکارشان بشمار می آید .
دونالد ترامپ به عنوان غول املاک و مستغلات بشمار می رفت در سال ۲۰۱۵ در میان میلیاردرهای فوربز مقام ۴۰۵ را داشته است و البته این اواخر مردم در تمامی جهان یا تصمیم های و چهره ایشان به خوبی آشنا شده اند ، ترامپ در کتاب خودش با عنوان Trump: The Art of the Deal گفته است که پول هیچ گاه برایش یه انگیزه بزرگ نبوده است و تنها به عنوان راه بوده که برای محاسبه امتیازش به شمار رفته است . او همواره می گوید : (( هیجان واقعی ، در خود بازی است )) .


در سال ۱۹۱۶ بر اساس مدارکی در اداره آمار ایالات متحده در میان حدود ۱۰۲ میلیون نفر جمعیت ایالات متحده، تنها میلیاردر راکفلر بوده است . این کشور امروزه دارای ۳۲۰ میلیون نفر جمعیت می باشد که به ازای هر ۶۰۰ هزار نفر، یک میلیاردر داشته است . اگر فرض کنید که میزان میلیاردرهای آمریکایی با سرعت ۶٫۴۹ درصد بصورت سالانه در حال زیاد شدن است می توان گفت تا سال ۲۰۵۰ میلادی تعداد میلیادرهای آمریکایی به بیشتر از ۴۸۰۰ میلیاردر خواهد رسید . به عبارت دیگر می توان گفت که به ازای هر ۹۱ هزار نفر، یک میلیاردر؛ که این میزان هم برای کل ایالات متحده در آن سال با توجه به پیش بینی مجموع جمعیت ۴۳۹ میلیون نفری است .
اگر دوست دارید در ایالات متحده ، میلیادر باشید مثل گذشته همچنان دور از ذهن نخواهد بود هرکسی می تواند به رویای های خود برسد اگر دوست دارید راهکارهای در این رابطه بدانید با ادامه این مطلب توجه کنید .

میلیاردر به چه کسی گفته می شود ؟

چگونه میلیاردر شویم ؟ : در تعریفی ساده می توان گفت که میلیادر شخصی است که ثروتی در حد ۱ میلیادر یا بیشتر داشته است . به بیانی دیگر اگر تمام دارایی های خود را بفروشید ، و تمام بدهی خود را بدهید و بعد از آن حداقل ۱ میلیارد در حسابی بانکی خود داشته باشید می توان گفت شما یک انسان میلیادر هستید . اگر شما یک میلیارد دارای داشته باشید ولی ۵۰۰ میلیون بدهی داشته باشید نمی توان گفت شما یک میلیادر هستید . اما با این وجود اگر این دارایی را داشته باشید دیگر نباید به دوران بازنشستگی خود فکر کنید .
شاید درک میزان یک میلیارد برای همه ی اعداد بزرگ دشوار باشد . اگر بخواهید می توانید از این حجم پول درک بهتری پیدا کنید .
مثلا در یک هفته ۳ نفر باید ۴۰ ساعت آن هم یک عمر کار کنند تا با سرعت یک اسکناس یک دلاری در هر ثانیه بتوانند ۱ میلیارد دلار را بشمارند . در صورتی که این ۳ نفر را بتوانید در سن ۲۱ سالگی استخدام کنید می توانید این کار را در ۴۴ سال به اتمام رسیده باشید البته با فرض اینکه هر روز هشت ساعت کار کنند و یک روز را هم مرخصی نگرفته باشند .البته این میزان اسکناس های ۱ دلاری شمارش شده ، می توانند به اندازه یک زمین فوتبال به ارتفاع ۲٫۵ متر و وزن بیش از ۱۱۰۰ تُن را اشغال کنند .

اما می توانیم بگوییم با یک میلیارد دلار می توانیم معادل موارد زیر را بخریم :
• ۱٫۵۳ میلیون بلیت سالانه به هر پارک بازی دیزنی، یا یک بلیت برای هر مرد، زن و کودکی که در فیلادلفیا، پنسیلوانیا زندگی می‌کنند.
• ۲۱۹۰۰ خودروی سواری لوکس کادیلاک CTS بگونه ای که قادر باشید در زمان ۶۰ سال، هر روز یک خودروی لوکس متفاوت سوار شوید. در صورتی که به فکر صرفه جویی نیز باشید می توانید ، خودتان و همسرتان هر کدام، در زمان ۶۰ سال یک هوندا سیویک جدید را روزانه بخرید!
• بیشتر از ۹۵ میلیون پیتزای مخصوص بزرگ یا ۱۶۷ میلیون برگر ذغالی، به همراه سیب‌زمینی سرخ‌کرده و نوشابه‌ی رژیمی.
• برای سفری ۱۲۱ روزه ۵۰هزار کرایه دور دنیا روی کشتیِ ملکه الیزابت. در اصل ،میزان یک میلیارد دلار به شما و ۴۱۵ نفر از دوستان و اقوام‌تان اجازه خواهد داد ، شما قادر خواهید بود به میزان ۴۰ سال در این کشتی زندگی نمایید و در صورتی که دوست دارید، مدام از این بندر به بندر دیگری سفر کنید .


برخی از افراد می بینید که میلیاردر هستند و روزانه برای خود بسیار خرج می کند ،این افراد غرق ثروت خود شده اند و از کشتی تفریحی و اتومبیل های آخرین مدل و جت های خصوصی خود لذت میبرند و این افراد در قصر های زیبا در سراسر جهان زندگی می کنند و لذت میبرند اما در مقابل عده ای هستند که به طرز عجیبی صرفه جویی را پیش گرفته اند . در فهرست فوربز سومین نفر وارن بافت می باشد او هم اکنون در خانه ای در حال زندگی است که به قیمت کمی در اوماهای نبراسکا بیش از ۳۰۰ هزار دلار خریداری شده بود . طی محاسبه ای که دیوید گرین مؤسس و مدیر عامل هابی لابی با فوربز ، گفته اند که هواپیمای خصوصی نخریده است زیرا از پروازهای ارزان قیمت لذت میبرد .
ویژگی‌ها و تجارب مشترک میلیاردرها

شاید جالب باشد بدانید که میلیاردرها انسان های خاص و منحصر به فردی می باشند ولی بررسی ها نشان داده است که تجربیات مشترکی نیز با یکدیگر داشته اند در ادامه به برخی از این ویژگی ها اشاره شده است :
۱. برای آنکه میلیاردر شوید زمان زیادی لازم است .
بصورت میانگین افرادی که در فوربز میلیاردر هستند ۶۳ سال داشته اند و این افراد بیش از ۹۰ درصدشان بالای ۴۵ سال سن داشته اند . این قانون برای همه وجود ندارد بلکه استثناهای نیز در آن پیدا می شود چرا که امروزه محصولات و خدمات جدیدی به دنیای پیشرفته فناوری پیوسته است که جوان ترها می تواند به این فهرست اضافه شوند . ایوان اشپیگل (شماره‌ی ۱۲۵۰ در فهرست) در سن ۲۵ سالگی و بابی مورفی (شماره‌ی ۱۲۵۰ در فهرست) در سن ۲۶ سالگی، اپ موبایل اسنپ‌چت را بنیان‌گذاری کرده اند .

در فوریه‌ی ۲۰۱۵ طبق گزارش سی‌ان‌ان، پیشنهاداتی تا سقف ۱۹ میلیارد دلار برای این اپ دریافت کردند. ترانوس را در واقع الیزابت هولمز (شماره‌ی ۳۶۰) در سن ۳۱ سالگی بنیان گذاشت ؛ که در سال ۲۰۱۴ میلادی ۹ میلیارد دلار این شرکت در آمد داشته است در واقع این یک شرکت آزمایش خونی می باشد . . مارک زاکربرگ (شماره‌ی ۱۶) را شاید دیگر همه ی شما بشناسید ، او توانسته بود در ۳۲ سالگی ثروتی زیادتر از ۳۰ میلیارد دلار در قالب سهام فیس‌بوک را داشته باشد .
۲. تحصیلات برای این هدف مهم است، در صورتی که ضروری نمی باشد
اگر به میلیاردرهای فهرست فوربز توجه کنیم می بینیم که حدود دوسومِ میلیاردرهای آن را فارغ‌التحصیلان دانشگاهی تشکیل داده اند ، بالاترین درصدی مدرکشان مهندسی می باشد و مدرک بازرگانی توانسته است جایگاه دوم را به خود اختصاص دهد . در ایالات متحده، از میان ۴۰۰ میلیاردر برتر ۲۱ نفر دکترا و ۲۹ نفر مدارک کارشناسی ارشد داشته اند . اما طی آمارهای که گرفته شده است نشان داده شده که بیشتر از ۳۰ درصد از ثروتمندترین‌های فهرست فوربز، دارای مدرک دانشگاهی نیستند . بیل گیتس ( شماره یک در این فهرست ) و و مارک زاکربرگ، جز دسته از افرادی هستند که از دانشگاه هاروارد خارج شدند و تحصیل را رها کردند . مایکل دل (شرکت دل، دانشگاه تگزاس در آستین)، استیو جابز (اپل، کالج رید)، و لری الیسون (شرکت اوراکل، دانشگاه شیکاگو) جز دسته از افرادی هستند که نتوانسته اند تحصیلات خود را به اتمام برساند و به موفقیت در این حیطه نرسیده اند .

۳. داشتن خانواده ی پولدار مهم است ؛ اما کافی نیست
اگر بخواهیم به صورت واضح بگوییم باید این گونه گفت که ۶۰درصد افراد در این فهرست ، افرادی هستند که خودشان توانسته اند برای خود ثروت جم کنند . می توانیم از این افراد به گیتس، بافت و الیسون اشاره کنیم که از دسته افرادی بودند که خانواده ای متوسط در سطح جامعه داشتند. این افراد تنها حدود یک‌چهارم ثروت خانوادگی را به ارث بردند که البته توانسته بودند این میزان را زیادتر کنند ؛ می توانیم به کارلوس اسلیم )شماره‌ی ۲۲) اشاره کنیم که به نام «وارن بافت مکزیک» شناخته شده بود . برادران کوک (شماره‌ی ۶)، اعضای خانواده‌ی مارس (شماره‌ی ۲۲) و ابیگیل جانسون (شماره‌ی ۸۵۵) را نیز می توانیم از این دسته افراد بدانیم . از این میان حدود ۱۵ درصد میلیاردرها را نیز می توانیم بگوییم که فقط از ارثی که به آنها رسیده است توانسته اند به ثروت برسند ؛ برای مثال در فهرست فوربز ورثه‌ی سام والتون که در جایگاه شماره‌ی ۶ قرار داشته اند عبارت اند از : کریستی، الیس، جیم، رابسون والتون، نانسی والتون لوری و ان والتون کریونکه.
۴. ازدواج برای میلیاردرها، ترکیبی است از همه چیز
بصورت تقریبی حدود دو سوم افراد که در فهرست فوربز زندگی می کنند متاهل بوده اند و برخی از آنها هم جز افرادی هستند که چندین بار ازدواج کرده اند مانند لری الیسون که چهار بار، و رونالد پرلمن پنج بار است . باید بگوییم که زندگی با افرادی که ثروت زیادی دارند یا میلیاردر هستند کاره راحتی نیست . جاستین ماسک، همسر سابق ایلان ماسک )شماره‌ی ۱۰۰۰ فهرست) در واقع کسانی که به موفقیت های ویژه و خاصی می رسند ( مثل همسر سابقش ) را گونه ای توصیف می کنند که عجیب و غریب و ناجور است . او همواره می گوید که : آنها آدم‌های ناراحتی هستند ، دیگران را تحقیر می‌کنند و موجب دردسر می شوند ، مداوم در حال دعوا و بحث هستند و دیگران را نیز عصبانی می کنند آنها دارای نارساخوانی، اوتیسم و اختلال کم‌توجهی هستند . در صورتی که اگر به زندگی بیل گیتس توجه کنید می بینید که او حدود ۲۱ سال است که به زندگی مشترک خود ادامه میدهد و همچنین در ادامه می توانیم به جف بزوس مؤسس آمازون (شماره‌ی ۱۵) و مایکل دل (شماره ۴۷) اشاره کنیم که هر کدام بیش از ۲۰سال متاهل بوده اند . فیل نایتِ شرکت نایک (شماره‌ی ۳۵) بیش از ۵۰ سال و اریک اشمیتِ گوگل (شماره‌ی ۱۳۷) بیش از ۳۰ سال متاهل بوده اند .

۵. مشاغل قسمت فناوری، امور مالی یا املاک و مستغلات نیز می توانند سود فراوانی را داشته باشند .
توسعه‌ی تکنولوژی و حرکت در جهت جریان از طریق عرضه‌ی عمومی شرکتی توانسته است به عنوان منبع ثروت برای بسیاری از میلیاردر ها بوده است . مثلا به گوگل (لری پیج، سرگئی برین و اریک اشمیت)، آمازون (بزوس) و فیس‌بوک (زاکربرگ) مایکروسافت (گیتس، پل آلن و استیو بالمر)، می توانیم اشاره کنیم که از جمله شرکت های هستند که توانسته اند با استفاده از فناوری های جدید به این درجه برسند . دیگر میلیاردرها نیز توانسته اند به صورت مستقیم در بازار مالی مشارکت داشته باشند و همچنین از سرمایه گذاران بزرگی برای رسیدن به اهداف فوق العاده خود استفاده کنند . شاید بتوانیم بگوییم که معروف‌ترین سرمایه‌گذار وال استریت ، وارن بافت باشد در صورتی که برخی از مدیران صندوق‌های تأمینی مثل جرج سوروس (شماره‌ی ۲۹)، ری دالیو (شماره‌ی ۶۰) و جیمز سیمونز (شماره‌ی ۶۷) کارگزاران در واقع ۲۰ درصد از میلیاردهای می باشند که وال استریت را خانه‌ی خود دانسته اند . دسته سوم در واقع ابرقدرت های هستند که در حیطه‌ی املاک و مستغلات فعالیت داشته اند . این افراد در واقع ثروت خودشان را توسعه املاک و مالکیت بدست آورده اند ولی در واقع این چیزی است که بسیاری آن را سیستم اهرم کلاسیک پیش‌پرداخت حداقلی و وام کلان دانسته اند . از این گروه می توانیم به جف ساتن (شماره‌ی ۵۵۷) و دیوید والنتاس (شماره‌ی ۱۰۵۴) ، دونالد برن (شماره‌ی ۶۴)، دونالد ترامپ (شماره‌ی ۴۰۵) اشاره کنیم .

چگونه میلیاردر شویم ؟ آیا می شود میلیاردر شد ؟

اگر می خواهید به جایگاه میلیاردری برسید باید بدانید کار سخت یا به اراده مربوط نمیشود ، این ها جز مواردی هستند که مهم و لازم است ولی در واقع تنها این موارد کافی نمی باشد . به گفته جاستین ماسک : افرادی هستند که به شدت در طول روز کار می کنند اما این افراد در شرایط بد یا محیط نامناسب یا بدشناسی ها که دارند و عوامل دیگری که شاید هیچ گاه خودشان مقصرش نیستند ، موجب می شود تا فقط زنده بمانند . بدانید که عزم و کار سخت برای رسیدن به میلیاردری ضروری است و باید حتما آن را رعایت کرد .
افراد ثروت مند زیادی را خواهید دید که بیشتر هم خودشان ثروتشان را بدست آورده اند و موافق با نظرات خانم ماسک درباره‌ی کار سخت می باشند ، در صورتی که پیشنهاد می کنند کارهای زیر را همه میلیاردرهای مشتاق انجام بدهند : این کارها در ادامه برای شما توضیح داده شده است .

۱. به صدای درون خود گوش بدهید
سعی کنید برای خودتان چیز جدیدی را پیدا کنید . همواره بر روی کشفیات دیگران تمرکز نکنید و سعی نکنید آنها را برای خود کپی کنید . همیشه بر روی چیزی تلاش و تمرکز کنید که جهان به آن نیاز دارد و آن را می خواهد .
به مثال زیر توجه کنید . در سال ۲۰۰۸ مطابق با گزارش فوربز، مرد جوانی بود که همواره سعی می کرد تا تاکسی را پیدا کند و در نهایت هم موفق نشد که به هدف خود برسد ، مدتی بعد او اقدام به تاسیس اوبر کرد . بعد اپ موبایلی را گسترش داد که توانسته بود مسافران شهری را به رانندگان تاکسی اقتصادی اشتراک گذاری متصل نماید . در سال ۲۰۱۰ بود که این اپ در سان‌فرانسیسکو راه‌اندازی شد و هم اکنون این اپ در سراسر جهان در بسیاری از کشورهای متفاوت قابل دسترس عموم می باشد .
تراویس کالانیک و گرت کمپ یعنی دو بنیانگذار اوبر، جایگاه ۲۸۳ را در فهرست فوربز توانسته بودند به نام خود کنند ، هر یک دارای ارزش خالص تقریبی ۵٫۳ میلیارد دلار می باشد .

به نقل از فوربز در سال ۲۰۰۷ دو دانشجوی ام‌آی‌تی ، درو هیوستون و آرش فردوسی سرویس میزبانی از فایلی بنیان گذاشتند، دلیل این کار این بود که همیشه فلش درایوهای خود را فراموش می نمودند . سرویس آنها با نام دراپ‌باکس بود که همواره توانسته بود امن تر باشد و اشتراک گذاری را راحت تر کند .
دراپ‌باکس در واقع یک شرکت خصوصی می باشد که چیزی حدود بیشتر از ۱۰ میلیارد دلار داشته است . مدیر عامل این شرکت درو هیوستون (شماره‌ی ۱۵۳۳) ، خود با توجه به ارزش خالصی که از دارای های اون بیان شده ۱٫۲۱ میلیارد دلار می باشد . سعی کنید همیشه به دنبال ایده های باشید که مخاطبان را جذب کند و شما را همواره وادار کند که در شرایط سخت نیز کار کنید و پیشروی کنید .

۲. رؤیاهای بزرگ داشته باشید
آیا می توانید چیزی را به جهان بدهید که خاص و مفید باشد و بتواند موجب کسب و کار تازه ی شود یا تغییری در زندگی ایجاد کند . اگر دقت کنید متوجه می شوید که هیچ کدام از میلیاردر ها برای رسیدن به یک موفقیت متوسط شرکت خود را راه اندازی نکرده اند .

بیل گیتس در سن ۱۹ سالگی، جز اولین کسانی بود که به این موضوع پی برد که اگر توانایی کار با کامپیوتر را راحت تر کند که همه افراد بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند جز دستگاههای می شود که می توانند در کسب‌وکار، آموزش، ارتباطات و سرگرمی انقلابی به پا کند .
با این دید توانست مایکروسافت را تاسیس کند . جف بزوس، بنیانگذار آمازون، هم توانست آینده را پیش بینی نماید که در آن خرده فروشان به صورت مجازی با انتخاب های بیشتر ، هزینه های پایین و خدمات مشتری بیشتری جایگزین خوبی برای عملیات های واقعی باشد . در واقع میلیاردرها در تشخیص آن تصمیم های که می توانند عملیش کنند ماهر هستند و می توانند آن را به واقعیت تبدیل نمایند .
۳. به موفقیت باید تعهد داشت .
اگر می خواهید کاری را شروع کنید باید به آن علاقه داشته باشید و کارتان شور و شعف داشته باشید . در اوایل دهه ی سوم از زندگی مارک کیوبن (شماره‌ی ۶۰۳) و بعد از فروش شرکتش به یاهو توانست میلیاردر باشد او همواره توصیه می کنند که شرکتی را تاسیس نکنید ، اگر هم قصدش را دارید باید به آن کار بیش از اندازه علاقه داشته باشید و با تمام وجود کارتان را دوست داشته باشید .در صورتی که استراتژی خروج دارید، این شور و شعف نمی باشد . کیوبن از وقتی که بر روی ایده و راه اندازی شرکتش کار می کرد ، نمی توانست با دوستان خودش رابطه خوبی برقرار کند ، او هفت سال بدون اینکه تعطیلی داشته باشد کار کرد ، او طی این مدت حتی نتوانست که کتابی بخواند که از حوزه کاریش دور باشد . او می گویند : کاملا متمرکز بودم .
بیل گیتس نیز از جمله اشخاصی بود که در طول دهه سوم زندگی خود ، زمانی که مایکروسافت را بنا می کرد هرگز حتی یک روز هم به مرخصی نرفت . مارک زاکربرگ کارآفرینان را به حرکت سریع‌تر و «شکستن روش‌های سنتی کسب‌وکار» تشویق می‌کند


 
 
چگونه خوشبخت شویم ؟
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٩
 

 

افرادی که احساس خوشبختی می کنند چگونه به این امر دست می یابند آن ها از چه مزایایی در زندگی شان برخوردارند چه ویژگی هایی آن ها را به این مرحله رسانده است می خواهیم به روحیات این افراد اشاره کنیم

یکی از مهمترین چیزها در زندگی خوشبختی است، اما به سختی میتوان خوشبختی را ارزیابی کرد. داشتن رابطه ی خوب با کیفیت بالا و داشتن رابطه ایی صمیمی از جمله مواردی است که،میتواند باعث شود که شما احساس خوشبختی کنید.

خوشبخت واقعی کیست؟

رابرت والدینگر (Robert Waldinger) روانپزشک و مدیر پژوهش “رشد و تکامل بزرگسالان” در هاروارد است. این پژوهش یکی از طولانیترین و کاملترین پژوهشهاست که تا کنون بر روی زندگی افراد بزرگسال انجام شده است. والدینگر چند راز خوشبختی را که در مطالعه اخیر به آن دست یافته اند، برای ما توضیح میدهد. این پژوهش دو گروه مرد سفید پوست را به مدت ۷۵ سال تحت مطالعه قرار داده است. این پژوهش از سال ۱۹۳۸ آغاز شده است. این دو گروه عبارتند از:

-۲۶۸ دانشجوی سال دوم هاروارد به عنوان بخشی از پژوهشی تحت عنوان گرانت ( Grant Study ) ( این پژوهش بخشی از همان پژوهش اصلی یعنی رشد و تکامل بزرگسالان بود)که توسط روانپزشک هاروارد جورج والیانت ( George Vaillant ) هدایت می شدند.

-۴۵۶ پسر ۱۲ تا ۱۶ ساله که در بوستون بزرگ شده بودند، به عنوان بخشی از پژوهشی تحت عنوان گلوئک ( Glueck Study ) که توسط پروفسور دانشکده حقوق هاروارد شلدون گلوئک ( Sheldon انجام شد.

این محققان زندگی آقایان را در زمینه های کیفیت ازدواجشان، رضایت شغلی و فعالیتهای اجتماعی شان هر دو سال یکبار بررسی کردند و وضعیت سلامت فیزیکی آنها را هر ۵ سال یک بار بررسی و ثبت میکردند، که از جمله این موارد رادیوگرافی قفسه سینه، آزمایش خون، آزمایش ادرار و پژواک نگاری قلب ( روشی غیر تهاجمی است که، با استفاده از امواج صوتی، ساختمان داخلی قلب به تصویر کشیده شده و در حقیقت به عنوان استاندارد تشخیص بیماری‌های قلبی تلقی می‌شود) بود.

یک یافته مهم از این مطالعات به دست آمد: رابطه خوب ما را سالمتر و خوشبختر نگه می دارد.

دکتر والدینگر به سه کلید اصلی خوشبختی اشاره میکند:

۱- روابط نزدیک و صمیمانه

در هر دو گروه تحت پژوهش هاروارد، مردانی که با خانواده، دوستان و یا اطرافیانشان رابطه صمیمانه ای داشتند، شادتر و سالمتر از افرادی بودند که خود را کمتر اجتماعی میدانستند. همچنین این افراد طول عمر بیشتری نیز داشتند. در حالی که افراد تنها تر، کمتر شاد بودند. همچنین سلامت روانی و فیزیکی افراد تنها تر نیز ضعیف تر بود.یک بازبینی در ۲۰۱۴ از چند ده مطالعه منتشر شده در نشریه Social and Personality Psychology Compass، نشان داد که تنهایی بر عملکرد روانی، خواب و سلامتی تاثیر میگذارد که این فاکتورها به نوبه خود خطر بیماری و مرگ را افزایش میدهند.

۲- کیفیت روابط (نه کمیت)

تنها ارتباط داشتن اهمیت ندارد. زوجهای متاهل که دائما در کشمکش و دعوا هستند و علاقه کمی به هم دارند (که مولفان این مقاله به عنوان ازدواج پرتعارض از آن یاد میکنند)، کمتر از افرادی که هرگز ازدواج نکرده اند، شاد بودند. با این حال به نظر می رسد، تاثیر کیفیت ارتباط تا حدی به سن بستگی دارد. یک مقاله در سال ۲۰۱۵ در نشریه Psychology and Aging منتشر شد که به مدت سی سال زندگی شرکت کنندگانش را دنبال کرده بود و به این نتیجه رسیده بود که، در واقع تعداد روابط برای افرادی که در دهه بیست زندگی خود قرار دارند اهمیت بیشتری دارد، اما کیفیت روابط در دهه سی زندگی تاثیر بیشتری بر سلامت روانشناختی و اجتماعی فرد میگذارد.

۳- ازدواج باثبات و حمایتگرانه

ارتباط اجتماعی با دیگران نه تنها برای سلامت فیزیکی خوب است، بلکه به دفع مشکلات روانی نیز کمک میکند. افرادی که بدون جدایی و طلاق و یا مشکلات جدی، تا سن ۵۰ سالگی متاهل مانده بودند، نسبت به افراد دیگر عملکرد بهتری در آزمونهای حافظه داشتند. تحقیقات دیگر نیز این یافته ها را تایید می کنند. پژوهشی در ۲۰۱۳ در نشریه PLOS ONE منتشر شد که نشان میدهد، ازدواج از جمله فاکتورهایی است که با کاهش خطر اختلال خفیف شناختی و زوال عقل همراه است.

همه این یافته ها نشان میدهند که، روابط قوی و مستحکم برای سلامت ما ضروری است.

اجتماع تاکید زیادی بر ثروت و کار و تلاش دارد، اما در این ۷۵ سال تحقیقات ما مشخص شد که، خوشبخت ترین افراد کسانی بودند که به روابط با خانواده، دوستان و اجتماع اهمیت بیشتری می دادند.


 
 
عجیب ترین آدمهای جهان و یک ایرانی در این لیست
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ٤:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٩
 
 

یافتن خارق العاده ها در جهان یکی از موضوعات جذاب برای کاربران اینترنتی است . در این مقاله عجیب ترین آدم های جهان را برای شما عزیزان یافته ایم، آدمهایی که به دلیل اتفاقات عجیب مورد توجه  قرار گرفته اند. جالب اینجاست یک ایرانی هم در بین این انسان های عجیب قرار دارد. با ما همراه باشید.

۱- یک تایوانی ۶۴ ساله که بیش از سی سال است که نخوابیده است،این مرد بعد از یک تب در سال ۱۹۷۳ دیگر نتوانسته بخوابد. ظاهرا این بیخوابی طولانی تاثیری هم بر سلامتی اش نداشته است.او در یک مزرعه زندگی می کند و از خوک و مرغ نگهداری می کند و این کار تمام وقت او را می گیرد.

۲-یک مرد هندی که برادر دوقلو اش را حامله بود. یکی از عجیب ترین موارد پزشکی که یک از دو جنین در داخل رحم دیگری مدفون شده است.او همیشه فکر می کرد که توموری در داخل شکم خود دارد تا اینکه این تومور زیادی بزرگ شد و پزشک ها پس از عمل اعضای انسان را از داخل شکم او بیرون آوردند.نکته جالب این است که وقتی یک دوقلو در بدن دیگری اسیر می شود می تواند به زندگی خود مثل یک انگل ادامه دهد تا زمانی که شروع به صدمه زدن به میزبان خود می کند.

۳-یک سرباز ژاپنی که حتی پس از پایان جنگ جهانی دوم از ترس آمریکایی ها ۲۸ سال در خفا زندگی می کرد.او از سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۷۲ در یک غار جنگلی زیر زمینی با دو نفر از ساکنان آنجا زندگی می کرد ، حتی پس از آنکه اعلامیه های پایان جنگ را دیده بود.

۴-مهران کریمی ناصری (یک پناه جوی ایرانی) که از سال ۱۹۸۸ در فردوگاه دو گل پاریس زندگی می‌کند و از آن بیرون نیامده است.او بعد از اینکه در کشور خود به زندان افتاد به کشورهای مختلفی تقاضای پناهندگی داد که ناموفق بود. ظاهرا فیلم ترمینال که در سال ۲۰۰۴ ساخته شده بود و تام هنکس در آن بازی می کرد با الهام از مهران کریمی ناصری بوده است.با وسیله ها و کیف ها او همیشه شبیه یک مسافر است و کسی به او توجه نمی کند.

۵-یک سیاستمدار ژاپنی که فکر می‌کند خدا و مسیح است و تصمیم دارد دنیا را با رسیدن به مدارج سیاسی تغییر دهد. او قایل به یکی بودن دین و سیاست است و می‌خواهد قوانین سازمان ملل را تغییر بدهد و … او در انتخابات زیادی شرکت کرده ولی موفق نشده است.

۶-بیهاری هندی که یک کشاورز است در سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۹۴ رسما مرده اعلام شده بود و او ۱۸ سال با دولت و بوروکراسی هند جنگید تا ثابت کند که زنده است. ظاهرا عمویش با رشوه او را رسما و دولتی کشتانده بوده است تا زمینش را تصاحب کند.او زمانی متوجه شد که می خواست از بانک وام بگیرد. بعدا معلوم شد که حداقل صد نفر دیگر هم سرنوشت او را دارند

.این انجمن الان ۲۰،۰۰۰ عضو دارد که تا سال ۲۰۰۴ آنها موفق شدند که ۴ نفر از اعضا را زنده اعلام کنند.

۷-دیوید ایکه که یک بازیکن حرفه ای سابق فوتبال بریتانیایی است، معتقد است جهان را کسانی اداره می‌‌کنند که از نسل خزندگانند. به نظر او این افراد تمایلات کودک آزاری و شیطانگرایانه دارند. او الیزابت دوم و جرج بوش را از نسل خزندگان قدیم می‌داند و در کتاب‌هایش (۱۵ کتاب) سعی می‌کند این افراد را معرفی و جهان را از دست آنها نجات دهد.او پس از یک سخنرانی ۵ ساعته برای دانش آموزان مورد تشویق دانشگاه تورنتو در سال ۱۹۹۹ قرار گرفت.

۸-الن بادن آمریکایی که از سال ۱۹۹۰ خود را به به پاپی انتخاب کرده است. او و طرفدارنش انتخابات واتیکان را به رسمیت نمی شناسند. الن را ۶ نفر از جمله والدینش با پاپی برگزیدند. او همچنان به کارش ادامه می‌دهد.

۹-ناکاماتسو مخترع ژاپنی که بیش از ۳۰۰۰ اختراع داشته (از جمله فلاپی دیسک) و رکورد جهانی را برای تعداد اختراعاتش دارد. او در ۳۴ سال گذشته از تمام غذاهایی که خورده عکس گرفته و آن را تجزیه تحلیل کرده. هدفش این است که ۱۴۰ سال زندگی کند.

۱۰-میشل لوتیتوی فرانسوی همه چیز می خورد از تلویزیون گرفته تا دوچرخه از آهن گرفته تا شیشه و پلاستیک و … البته اگر آن شی کمی برزگ باشد خوردنش نیز طول می کشد. مثلا دو سال طول کشید از۱۹۷۸ تا ۱۹۸۰ که او توانست یک هواپیما را بخورد. ظاهرا او یک معده و روده ای با دو برابر ضخامت قابل انتظار دارد و اسید گوارشی او دارای قدرت غیر معمولی است که به او امکان خوردن فلزات را می دهد.


 
 
Language Learners’ Errors – Approaches of Significance
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧
 

Abstract 

 At first sight , it may seem rather odd to focus on what learners get wrong rather than on what they get right. However, there are good reasons for focusing on errors. Many teachers nowadays regard student errors as evidence that progress is being made. Errors often show us that a student is experimenting with language, trying out ideas, taking risks, attempting to communicate, and making progress. Analyzing what errors have been made clarifies exactly where the learner has reached and helps set the syllabus for future language work. In dealing with errors, teachers have looked for correction techniques that, rather than simply giving learners the answer on a plate, help them to make their own correction. This may raise their own awareness about the language they are using. So it is important for the teacher to understand, and to feel deeply, that errors are inevitable and a natural part of the learning process. It is important for the teacher to transmit this attitude to learners. The learner who understands that learning involves making mistakes, errors, is more likely to make progress. Therefore, the important titles explained in details in this article are:

-                      different kinds of errors, especially certain errors which are often very important to the communication

-                      Sources of errors

-                      different steps in analyzing learner errors before inviting correction

-                      different correction techniques

-                      over-correction

 

Key words: mistakes, errors, analyzing errors, correction techniques,

                   over-correction

چکیده

شاید در نگاه اول پرداختن به خطاهای یادگیرندگان بجای توجه به عملکردهای صحیح آنان عجیب به نظر آید اما دلایل قانع کننده ای برای تمرکز بر روی خطاهای یادگیرندگان وجود دارد:

امروزه برای بیشتر معلمین خطاهای دانش آموزان مدرکی است که میزان پیشرفت آنها را نشان میدهد. اغلب موارد خطاها نشان میدهند که تا چه میزان دانش آموز با زبان درگیر شده و در حال آزمون و خطاست و تا چه حد برای برقراری ارتباط تلاش کرده و پیشرفت نموده است. تجزیه خطاهایی که توسط یادگیرندگان انجام می شود دقیقاً مشخص می کند که آنها به چه مرحله ای رسیده اند و بعلاوه در تدوین برنامه درسی بعدی نیز بسیار کمک کننده است . زمانیکه دانش آموزان اشتباه می کنند بیشتر معلمین بجای اینکه پاسخ صحیح را مستقیماً به دانش آموز ارائه کنند به دنیال تکنیک های تصحیح هستند چون آگاهی یادگیرندگان را نسبت به زبانی که استفاده می کنند بالا می برد بنابراین بسیار مهم است که معلمین بدانند خطاها جزئی غیر قابل اجتناب و بخشی طبیعی از فرایند یادگیری هستند و باید این مهم را نیز به دانش آموزان منتقل کنند.     یادگیرنده ای که بداند خطا کردن جزئی از فرایند یادگیری است پیشرفت بیشتری خواهد داشت.

به همین جهت عناوین زیر به تفضیل در این مقاله شرح داده می شوند :

? انواع مختلف خطاها ، خصوصاً انواع خاصی که مربوط به فرایند ارتباط برقرار کردن هستند

?  منشا خطاها

? تجزیه خطاها قبل از تصحیح آنها

? تکنیکهای تصحیح خطاها

? تصحیح بیش از حد

کلمات کلیدی : اشتباهات ، خطاها ، تجزیه خطاها ، تکنیکهای تصحیح ، تصحیح بیش از حد

 

  

Introduction

Language is complex phenomenon, and language learning a correspondingly complex activity. Many factors contribute towards the success or failure of the individual language learner. One of the most important, however is probably the confidence the learner has in his ability to succeed in the task. Teachers frequently undermine this confidence by emphasizing the difficulties the student faces. Probably even more important, however, in undermining the learners’ confidence, is the teacher’s over-zealous correction of mistakes. Inevitably it will appear unnatural and few students will succeed. Most students learning a foreign language, except the very young, bring with them the idea that the new language will behave like their own mother tongue. Interference of this kind will mean that structural mistakes are inevitable. It is necessary that teachers transmit to students the idea that mistakes are an essential part of the learning process, and definitely not something to be feared (James, 1998; Lewis, 2007).

     All students make mistakes at various stages of their language learning. It is part of the natural process they are going through and occurs for a number of reasons. In the first place, the students’ own language may get in the way. This is most obviously the case with ‘false friends’ – those words which sound or look the same but mean something different. False friends are more common where the learner’s language shares a common heritage with English (i.e. Romance languages).

     Grammatical considerations matter too: Japanese students frequently have trouble with article usage, Germans have to get used to positioning the verb correctly, Arabic students have to deal with a completely different written system etc. (James, 1998).

     Interference from the students’ own language is not the only reason for making mistakes. There is a category which a number of people call ‘developmental’ errors. These are the result of conscious or subconscious processing which frequently overgeneralises a rule, as, for example, when a student, having learnt to say things like ‘I have to go’, then starts saying ‘I must to go , not realizing that the use of ‘to’ is not permitted with ‘must’.  

     Some mistakes are deep-seated and need constant attention (ask experienced teachers about the third-person singular of the present simple!). While these are examples of ‘errors’, others seem to be more like ‘slips’ made while students are simultaneously processing information and they are therefore easier to correct quickly.

     Whatever the reason for ‘getting it wrong’, it is vital for the teacher to realize that all students make mistakes as a natural and useful way of learning. By working out when and why things have gone wrong, they learn more about the language they are studying (Hokkanen, 2001; Schneider, 1998).


 
 
اصطلاحات آموزش زبان انگلیسی:ESL و EFL چیست؟
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٥
 

 

ESL و EFL چیست؟

در این مقاله اطلاعات زیادی در مورد EFL و ESL برای مدرسان و زبان آموزان خواهیم گفت.
زبان آموزان و استادانشان به اصطلاحات زیادی در این مورد برمیخورند که البته مختصر و مفهوم هستند ولی بعضاً هم اشتباه برداشت میشوند و باعث سردرگمی خواهند شد.
تفاوت بین EFL و ESL چیست؟ TEFL با TESL چه فرقی دارد؟

زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی (EFL)

آموزش زبان انگلیسی به افرادی که انگلیسی زبان اولشان نیست و در یک کشور انگلیسی زبان زندگی نمیکنند.
مثلاً روبرتو در اسپانیا زندگی میکند که یک کشور انگلیسی زبان نیست و فرصت احاطه شدن با زبان انگلیسی برایش بسیار کم است.
روبرتو میخواهد مهارتهای زبان انگلیسی اش را بهتر کند پس به کلاس آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبانی خارجی میرود.
خارجی (foreign) یعنی متعلق به کشوری به غیر از کشور خودتان پس English as a foreign language یعنی زبان انگلیسی، زبان رسمی آن کشور نیست.
کلاسی که روبرتو در آن شرکت دارد متشکل از شاگردان اسپانیایی زبان است پس آنها زبان آموزان EFL هستند و مدرس آن کلاس هم معلم EFL است.

زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم (ESL)

تدریس زبان انگلیسی به عنوان زبانی خارجی به کسانی که در یک کشور انگلیسی زبان زندگی میکنند. از این اصطلاح بیشتر در آمریکا و کانادا استفاده میشود.
مثلاً روبرتو اسپانیا را ترک کرده و برای ادامه تحصیل به آمریکا میرود. اکنون او در کشوری انگلیسی زبان زندگی میکند و با زبان انگلیسی احاطه شده است.
روبرتو میخواهد زبان انگلیسی اش را تقویت کند پس به کلاسی میرود که انگلیسی را به عنوان زبان دوم (ESL) تدریس میکند. شاگردان این کلاس ممکن است از کشورهای مختلف و با زبانهای مختلف باشند.
اینها زبان آموزان ESL هستند و معلم هم معلم ESL است.

تدریس زبان انگلیسی به عنوان زبانی خارجی (TEFL)

تدریس زبان انگلیسی به زبان آموزانی که زبان اولشان انگلیسی نیست و در کشوری غیر انگلیسی زبان زندگی میکنند.
مثلاً کتلین میخواهد یک مدرس EFL شود یعنی میخواهد انگلیسی را به عنوان زبانی خارجی تدریس کند. پس دوره های TEFL را میگذراند تا یاد بگیرد چطور زبان انگلیسی را در کشورهای غیر انگلیسی زبان تدریس کند.
بعد از اتمام دوره، او در ژاپن زبان انگلیسی را به عنوان زبانی خارجی به شاگردان ژاپنی یاد خواهد داد.

تدریس زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم (TESL)

یاد دادن زبان انگلیسی به کسانی که زبان اولشان انگلیسی نیست و در کشوری انگلیسی زبان زندگی میکنند.
مثلاً کتلین میخواهد یک مدرس ESL بشود یعنی میخواهد زبان انگلیسی را به عنوان زبان دوم یاد بدهد.
پس دوره های TESL را میگذراند تا تدریس انگلیسی به شاگردان خارجی را یاد بگیرد.
پس از اتمام دوره های آموزشی، کتلین زبان انگلیسی را در لس آنجلس به مهاجرانی از سراسر دنیا آموزش خواهد داد.
منبع: http://www.really-learn-english.com/esl-terms.html
مترجم: بابک طهماسبی

 


 
 
نشانه هایی در جهت باشعور و بافرهنگ شدن
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٥
 


هیچ دقت کردین؛ دیگه یواش یواش داریم ملت باشعور و بافرهنگی می شیم ؟!

همین چندوقت پیش تا چیزی گرون می شد می رفتیم تو صف که بخریم و بزاریم کنار گرونتر که شد بفروشیمش ولی الان کمپین راه می ندازیم و همه با هم تحریمش می کنیم و نمی خریمش تا ارزون شه!

همین چند وقت پیش ملت با چوب و سنگ سگ و گربه های بدبختو می زدن ولی الان می بینیم تو هر کوچه ای براشون غذا می زارن کنار پیاده رو!

همین چند وقت پیش اگه یک اوا خواهر می دیدیم همگی مسخرش می کردیم ولی الان می گیم بیماره خدا شفاش بده!

همین چند وقت پیش یکی موهاش عجیب بود تیکه بارونش می کردیم ولی الان می گیم دوست داره این تیپی باشه به ما چه!

همین چند وقت پیش کسی کمربندشو پشت فرمون می بست بهش می گفتیم بچه سوسول ولی الان ماشینو روشن می کنیم اول کمبربندمونو می بندیم می گیم واسه سلامتیمون واجبه

همین چند وقت پیش می گفتیم ترکها… رشتیا… اصفهانی ها… قزوینی ها… فلانن و براشون جوکهای آنچنانی می ساختیم ولی الان می گیم همه ما ایرانی هستیم و همه ما از یک آب و خاکیم!

همین چند وقت پیش یکی حرفی خلاف میل مون می زد می ریختیم تو صفحه های اینترنتیش و انواع فحش ها… را نثارش میکردیم ولی الان اگر کسی هم اینکارو بکنه می ریم و بعنوان یک ایرانی ازش عذرخواهی می کنیم!

همین چند وقت پیش تا همسایمون مهمونی و پارتی می گرفت زنگ می زدیم
۱۱۰ و می فروختیمشون و پشت چشمی کلی بهشون می خندیدیم ولی الان می گیم جوونن بذار تفریح شونو بکنن و می ریم زنگشونو می زنیم می گیم بی زحمت ساعت ۱۲ شب دیگه تعطیلش کنید و همسایمونم ۱۲ نشده تعطیل می کنه!

همین چندوقت پیش هر چرت و پرتی بهمون می گفتن قبول می کردیم و به دیگران هم انتقالش می دادیم ولی الان هر حرفی را که می شنویم سریع می گیم منبع معتبرشو اعلام کن!

همین چندوقت پیش واسه پرسپولیس و استقلال دست به یقه رفیق چند سالمون می شدیم ولی الان می گیم چیش به من و تو می رسه؟! کل کل می کنیم و آخرش عذرخواهی می کنیم!

همین چند وقت پیش کسی نظرش باهامون مخالف بود هشتر و پشترش می کردیم ولی الان می گیم خوب اینم نظرش اینه، هرکی نظرش برای خودش محترمه!

همین چندوقت پیش بچه دار که می شدیم پدر بزرگ و مادر بزرگمون سریع خواب می دیدین یکی اومده تو خوابشونو و گفته اسم بچتو فلان بذار و ما هم خوشحال می شدیم و می ذاشتیم، ولی الان می گیم سردلتون سنگین بوده شب، خواب ناجور دیدین، اون اسمی که دلم بخاد می ذارم رو بچه م!

همین چند وقت پیش عمرا فکر نمی کردیم بتونیم ملت بافرهنگ و متمدنی باشیم ولی داریم می بینیم که یواش یواش داریم می شیم و به اصل و ذات خودمون برمی گردیم و اینها همش از نشانه های باسواد شدن و آگاهی یافتن اکثریت جامعه و تحقق شعار خواستن توانستن است … 

البته شاید هنوز خیلی راه مونده تا بطور کامل باشعور و بافرهنگ بشیم ولی همینکه شروع کردیم خیلی خوبه… بسیار خوب است و خیر.
  


 
 
عوامل دهگانه موفقیت میلیونرها و ثروتمندان
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٥
 

هر کس عقاید شخصی خودش را درباره میلیونرها و ثروتمندان دارد. در اینجا میخواهیم برخی از این عقاید را به چالش کشیده و شما را با ویژگی های میلیونرها آشنا کنیم. موضوع مورد بحث هیچ ارتباطی با شانس، زندگی رویایی یا طمع ندارد، بلکه هدف تغییر طرز فکر شماست به نحوی که شما را از سایرین متمایز کند. 

1. میلیونرها افراد سخت کوشی هستند

بر اساس تحقیقی توسط Spectrem، ٩۴٪ میلیونرها سخت کوشی را نخستین عامل موفقیت خود دانسته اند. درست مثل "سم والتون" و والمارت که تجارت خود را از صفر شروع کردند یا "استیو جابز" و اپل که مرتباً با ارایه ایده های جدید و کار بر روی آنها توانست تجارتش را رونق دهد.

شما باید اینگونه عمل کنید: سخت کوشی یکی از لازمه های میلیونر شدن است. شما باید این اصل را بپذیرید و هر گونه سختی و زحمت را به جان بخرید.

2. اکثر میلیونرها افرادی خود ساخته اند

امروزه تنها ١٨٪ میلیونرها ثروتشان را از راه ارث بدست آورده اند که این رقم همچنان رو به کاهش است. اغلب میلیونرها با سرمایه بسیار اندک کار خود را شروع کرده اند و بیشترشان در فقر و تنگدستی اسفناکی متولد شده اند. "کارل ایکان"، "لاری بیج" و "جف بزوس" تنها سه نمونه از مشهورترین و تاثیرگذارترین افراد این دسته به شمار می روند.

شما باید اینگونه عمل کنید: هرکز بهانه گیری نکنید که فلان شخص از راه ارث پولدار شده، پس من نمی توانم. اکثر میلیونرها پولشان را با تلاش خودشان بدست آورده اند پس اگر شما هم فکر خود را بر این موضوع متمرکز کنید حتماً موفق می شوید.

3. میلیونرها از شما می خواهند که یک میلیونر باشید

میلیونرها می دانند برای شما نیز ثروت کافی برای پولدار شدن موجود است و این موضوع به طرق مختلف به خود آنها نیز در موفقیتشان کمک می کند چرا که تعداد میلیونرهای بیشتر برابر است با تجارت و سرمایه گذاری بیشتر و در نتیجه درآمد بیشتر. "رابرت کیوساکی" و "دونالد ترومب" در این باره کتابی با عنوان "چرا میخواهیم شما ثروتمند شوید" نوشته اند. این عنوان صحت دارد، نبردی در کار نیست بلکه تنها یک نظام همکاری دوستانه است که جریان دارد.

شما باید اینگونه عمل کنید: یک میلیونر شوید، به همین راحتی. این درست که از گفته تا عمل فاصله بسیار است اما مطالعه مطالب این مقاله نقطه آغاز بسیار مهمی است. پس به خواندن ادامه بدهید ...

4. میلیونر ها همه کاره نیستند

حتماً ضرب المثل "همه کاره هیج کاره است" را شنیده اید؟ خوب در حقیقت میلیونرها دقیقاً متضاد این ضرب المثل هستند. آنها اغلب در یک رشته و یا نهایتاً شاخه های بسیار کمی تخصص دارند. آنها می دانند در چه کاری مهارت دارند و چه کاری را دوست دارند پس زندگی خود را وقف آن کار می کنند.

شما باید اینگونه عمل کنید: این طرز تفکر را که باید در همه ی کارها متخصص شوید رها کنید. ببینید به چه کاری علاقه دارید، پس تمام تلاش و تمرکز خود را وقف آن کنید. و در آن زمینه ای که علاقه دارید متخصص شوید.

5. میلیونرها چندین منبع درآمد دارند

موضوع تنها تنوع نیست بلکه باید به طرق مختلف درآمد ایجاد کرد. "وارن بافت" در چندین سهم سرمایه گذاری کرده است درست مثل "جف بزوس" که مالک بیش از یک شرکت است. میلیونرها نسبت به تخصص خود آگاهی دارند و شعب آنها نیز خاص است و از طریق همین تعدد شعب منابع چندگانه درآمدزایی ایجاد کرده اند تا به ثروت حقیقی دست یابند.

شما باید اینگونه عمل کنید: همین حالا منابع متعدد درآمدزایی خود را ایجاد کنید. یا در مورد داشتن آنها برنامه ریزی کنید. ممکن است در آغاز این منابع خیلی کوچک باشند اما دلیلی وجود ندارد که همیشه اینطور بماند. رویکردهای سرمایه گذاری و کسب و کارهای متفاوتی را امتحان کنید. فقط اطمینان حاصل کنید وقتی میخواهید شروع کنید بدانید چه می کنید.

6. میلیونرها به تحصیل اهمیت می دهند

با شنیدن داستان های اخراج "مارک زاکربرگ" (موسس فیسبوک) و "مت مولنوب" (موسس ورد پرس) از کالج، ممکن است تحصیل را بی اهمیت بدانید، اما با دانستن این مطلب که اکثر میلیونرها حداقل لیسانس داشته اند، درک استثنا بودن این دو میلیونر اخراجی از این قاعده آسان می شود. علوم اقتصاد، تجارت و مهندسی برای میلیونرها سه علم بسیار مهم به شمار می روند. اخذ مدارج علوم اقتصادی برای میلیونرها در اولویت است. به یاد داشته باشید بسیاری از همین اخراج شدگان از کالج در وهله ی اول از همان دانشی که در کالج یاد گرفته بودند برای شروع تجارت استفاده کرده اند.

شما باید اینگونه عمل کنید: به کسب علم بپردازید. اگر خواستید از کالج اخراج شوید و یک میلیونر خودکفا باشید که ما به شما خداقوت می گوییم اما آغاز به کار با داشتن یک سابقه علمی شانس شما را برای کسب پول بیشتر افزایش می دهد.

7. اکثر میلیونر ها احساس ثروتمندی نمی کنند

به طور کلی وقتی شما یک میلیونر هستید، همچنان هزاران نفر دیگر هستند که از شما پول بیشتری دارند به همین خاطر است که میلیونرها خود را "ثروتمند" نمی پندارند. همه ما مایلیم موفقیت خود را با حوادثی که قرار است برایمان اتفاق بیافتد تعریف کنیم و میلیونرها نیز از این قاعده مستثنی نیستند. درست مثل وقتی که فکر می کنید با ارتقا درجه شغلی یا خرید خودرو جدید خوشحال خواهید شد، میلیونرها هم اغلب وقتی خود را ثروتمند می شمرند که میلیون ها و بیلیون های بعدی را کسب کنند.

شما باید اینگونه عمل کنید: همه ما درس بسیار مهمی از این مطلب میگیریم. " همانجایی باش که الان هستی و از این بودن لذت ببر". تو بهتر میشوی، ثروتمندتر، باهوش تر، اما این بدان معنی نیست که باید منتظر رسیدن مرحله بعدی باشی تا از آن لذت ببری. همین حالا از زندگی ات لذت ببر. همین جایی که هستی.

8. میلیونرها در "ظاهر" ثروتمند نیستند

شاید تا به حال افرادی را دیده باشید که جدیدترین مدل های خودروی "پورشه" را میرانند، در عمارت ها زندگی می کنند و احتمالاً تا بناگوش زیر قرض و بدهی فرو رفته اند و خرجشان هم بیشتر از دخلشان است. سندروم زیاده خواهی افراد زیادی را اسیر کرده است. از این اسارت رها شوید. اکثر میلیونرها در خانه های معمولی زندگی می کنند و خودروهای مدل پایین سوار میشوند. آنها بیشتر به کسب پول فکر میکنند نه خرید وسایل اضافی.

شما باید اینگونه عمل کنید: هرگز به این فکر نکنید که دیگران راجع به شما چه تصوری دارند. پول خود را بودجه بندی کنید و آن را ذکاوتمندانه سرمایه گذاری کنید. این راه ثروتمند شدن است. خانه های بزرگ و خودروهای لوکس تنها شما را در باتلاقی از قرض و بدهی فرو می برند. نکته مهم این است که باید کمتر از آنچه کسب میکنید خرج کنید.

9. میلیونرها می دانند تنهایی از پس کارها برنمی آیند

آنها ممکن است خودساخته باشند اما این بدان معنی نیست که کارها را به تنهایی انجام می دهند. میلیونرها ارزش دوستیابی، برقراری ارتباط با دیگران و جستجوی متخصصین در مواقع نیاز را می فهمند. طبق گفته اکثر میلیونرها آنها همیشه مشاورانی داشته اند که نقش بزرگی در مسیر موفقیتشان ایفا کرده اند.

شما باید اینگونه عمل کنید: اگر می خواهید کار بزرگی را شروع کنید، حتماً به کمک دیگران نیاز خواهید داشت. میلیونر شدن هم از این قائده مستثنی نیست. رجوع به دیگران برای مشورت بسیار با اهمیت است.

10. میلیونرها عاشق خرید کردن هستند ... اما به صورت متفاوت

اگر به عادت خود برای خرید لباس های نو، خودرو و اسباب بازی مرتباً ادامه دهید، در حقیقت خود را به عادتی خو داده اید که شما را به سمت ورشکستگی می کشاند. میلیونرها عاشق خرید کردن اند اما به شیوه ای متفاوت. آنها به دنبال معاملات خوب در زمینه سرمایه گذاری و تجارت هستند و نه لزوماً خرید موتورسیکلت های جدید و تلویزیون های هزار اینچی. آنها تفاوت بین دارایی ها و بدهی ها را می فهمند و بیشتر بر روی اولی تمرکز دارند تا دومی.

شما باید اینگونه عمل کنید: تفکرتان را برای افزایش دارایی ها در مقابل بدهی ها تغییر دهید. یکی از مهمترین تفاوت های فقرا و ثروتمندان این است که فقرا بدهی میخرند و ثروتمندان دارایی. پس مانند ثروتمندان خرید کنید. امروزه میلیون ها میلیونر در سرتاسر دنیا وجود دارند. آنها متفاوتند و این متفاوت بودن لزوماً به این معنا نیست که طرز فکرشان درست باشد. اینها همه ویژگی های عمومی میلیونرها و بیلیونرها هستند. این ویژگی ها را در خود پرورش دهید و مطمئن باشید شما هم به زودی یک میلیونر خواهید شد.



 
 
آدم نخاله هایی که بهتر است قیدشان را بزنید
نویسنده : غلامعلی عباسی - ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٥
 


آیا وقت آن نرسیده تا در بین دوستان و آشنایان و نزدیکان‌تان دست به یک خانه تکانی بزنید؟ احتمالاً شما هم از وجودِ نخاله وار برخی افراد در کنار خود حسابی رنج می‌کشید. این افراد کسانی هستند که شما را آدم حساب نمی‌کنند، به اعتماد‌تان خیانت می‌کنند و به جای این‌که به شما انرژی بدهند، دائم افکار منفی را به شما منتقل می‌کنند. بدبختی این‌جاست که انسان یک موجود اجتماعی است و نمی‌تواند برود تنهایی در جنگل زندگی کند و گرنه بد فکری نبود. در واقع همین الانش هم ما در جنگل زندگی می‌کنیم و چیزی که باید دنبالش باشیم نه یک جنگل دیگر، بلکه آدم‌های باحال و همدل و با شعوری، که آدم را رو به جلو هل بدهند. برای شروع این خانه تکانی اول بیایید ۱۰ مدل آدم‌ نخاله را شناسایی کنیم، بعدش دیگر با خودتان.

 

"آدم‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند. آن‌هایی که الهام‌بخش‌تان می‌شوند و آن‌هایی که روح‌تان را می‌پوسانند. عاقلانه انتخاب کنید" – هانس هِنسن

 

1. آن‌هایی که مثل جاروبرقی، وقت‌تان را می‌مکند

 


ممکن است برخی از اعضای خانواده یا دوستان‌تان دل‌شان بخواهد وقت شما را به تصرف خودشان در بیاورند. یک جمله پوسیده هم یاد گرفته‌اند که: قسمتی از دوستی بده بستان است و این‌که باید خود را موظف کنی که وقتی را به من اختصاص بدهی و از این‌جور چیزها. مطمئناً اگر در مترو یا اتوبوس روی صندلی نشسته باشید و پیرمردی را ببینید که به زورِ عصا سرپا است، از جای‌تان بلند می‌شوید تا او بنشیند. اما وقتی ببینید تابلو زده‌اند که "اولویت نشستن با سالمندان است" کمی به شما برمی‌خورد که چرا باید کاری که خودتان اتوماتیک انجام می‌دهید را به شما گوشزد کنند. برگردیم به دوستان نخاله و پر توقع. خواه ناخواه شما برای دوستان‌تان وقت می‌گذارید اما اگر کسی بخواهد به شما گیر بدهد این آدم نخاله محسوب شده و روی اعصاب است.

به محض این‌که فرصت کردید از چنگال چنین افرادی فرار کنید که در غیر این‌صورت عمرتان را حسابی تلف خواهند کرد.

اما اعضای خانواده را که نمی‌توان کات کرد! پس این‌جور موقع‌ها با آن‌ها چه‌کار کنیم؟ باجناقی دارید که هر چند روز یک‌بار باتری ماشینش در جاده ورامین خالی می‌کند و انگار به غیر از شما کس دیگری را نمی‌شناسد. نصب کردن نرم‌افزارهای "لیست سیاه" و یا حتی خاموش کردن گوشی موبایل در بعضی از ساعات روز چاره کار است. همه ما به لحظاتی برای خلوت کردن احتیاج داریم و اگر کسی بخواهد خرمگس معرکه بشود باید به نحوی خودمان را از شرش خلاص بکنیم.

"نظر شخصی من این است که گذراندن وقت به تنهایی، در بعضی اوقات، باعث سلامتی روانی انسان می‌شود. آدم باید یاد بگیرد که چطور زمان تنهایی خود را مدیریت کند و اختیار آن قسمت از وقتش را دست افراد دیگر نسپارد" – اسکار وایلد

2. کسانی که چپ و راست شما را مورد شماتت قرار می‌دهند

 

 


کسی مخالف نظر صادقانه و بازخورد دادن به صورت منصفانه، در مورد رفتار افراد نیست. اما وقتی کار از حد می‌گذرد که طرف به نوع دستشویی رفتن شما هم گیر می‌دهد. این جور رفتار دیگر اسمش انتقاد سازنده نیست بلکه عیب جویی محسوب می‌شود. به چنین فردی بگویید عیب جویی‌هایش دردی را از شما دوا نمی‌کند و فقط حال‌تان را می‌گیرد تا بلکه از کارش دست بکشد. نکشید کات.

 

3. آن‌هایی که همیشه مظلوم نمایی می‌کنند

 

خدا نیاورد آن روزی را که این افراد جایی مرتکب اشتباهی بشوند. چنان مظلوم نمایی می‌کنند که مردم کوبانی بدبختی‌های‌شان از یادشان برود. انگار که خطا و اشتباه برای این افراد معنی و مفهومی ندارد. همیشه باید خودشان را مظلوم نشان بدهند و انگشت اتهام را به طرف بقیه بگیرند. اگر در اتاقی بودید که یک طرفش فردی مظلوم نما قرار داشت و در طرف دیگر استخر تمساح‌ها، الله و اکبر گویان در استخر تمساح‌ها شیرجه بزنید و خودتان را خلاص کنید و گرنه بازیچه‌ی این فرد می‌شوید. انقدر احساس خطاکاربودن و در عین حال ظالم بودن را به شما نسبت می‌دهد که حال‌تان از خودتان بهم بخورد و روانی شوید. قبل از این‌که مظلوم نمایی را شروع کنند، آن‌ها را با گفتن "روضه شروع شد!" خلع سلاح کنید .

 

4. آن‌هایی که فاز منفی به آدم می‌دهند

 

این افراد منفی گرایی را مثل سرماخوردگی به بقیه سرایت می‌دهند. کافی است ۵ دقیقه در کنار این افراد بنشینید تا قلب‌تان بپوسد. هر چقدر هم که آدم شاد و سرزنده‌ای باشید و مثل یک خرس گریزلی سرشار از انگیزه باشید بالاخره در لحظاتی از زندگی غم و اندوه گلوی شما را خواهند فشرد. کافیست یک آیه یأس خوان در کنار خود داشته باشید تا شما را به باتلاق تباهی و منفی‌گرایی فرو ببرد… حالا خر بیار و باقالی بار کن. احساساتی مثل اضطراب، نگرانی، بدبینی و افسردگی رفتاری نظیر غرغر کردن مداوم را چنان به جان شما می‌اندازند که از دوستی با ایشان مثل سگ پشیمان شوید.

عمر زمین ۴ میلیارد سال است و عمر شما نهایتاً ۱۰۰ سال. اگر قصد دارید که در این فرصت کوتاه از زندگی و مواهب آن لذت ببرید از این‌جور نخاله‌ها دوری کنید و گرنه این احساسات منفی مانند زنجیری به پای‌تان بسته می‌شوند. نتایج تحقیقات دانشگاه معتبرYale نشان می‌دهد که داشتن ذهنیت مثبت خود به خود ۷ سال به عمر آدم می‌افزاید. آن‌هم نه عمری که آدم هر روزش دعا کند که ایشالا هواپیمای مسافربری روی سرش بیفتد.

5. آن‌هایی که انرژی‌تان را هورت می‌کشند

 

 


دراکولا چطور خون قربانیانش را می‌مکید؟ در کنارتان دراکولاهایی هستند که به‌جای خون، انرژی می‌مکند. چرا شما قربانی این افراد باشید؟ چرا شما باید رفتار بچه‌گانه این افراد را تحمل کنید؟ هر چه باشد هر کسی در زندگی‌اش لحظات سختی دارد و باید احساساتش را کنترل کند، نه این‌که خودش را مانند باری روی دوش این و آن بیندازد. چند دفعه مراعات حالش را کردید و اجازه دادید اعصاب خوردی‌اش را سر شما خالی کند تا کمک کرده باشید به حالت عادی برگردد؟ فایده‌ای هم داشت؟ مگر شما کیسه بوکس این آدم هستید که بخواهد با مشت زدن به شما بوکس بازی یاد بگیرد؟ این‌گونه افراد از نظر روانی در زیر خط فقر قرار دارند و شعور اخلاقی‌شان متمایل به صفر است. هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهید به چنین آدمی بها بدهید.

6. آن‌هایی که غمخوار و دلسوز شما نیستند

 

انگار نه انگار که همین الان برایش تعریف کردید که چطور مجبور شدید ماشین‌تان را به زیر قیمت بفروشید تا با بدبختی چک آخر برج‌تان را پاس کنید … در حالی که با گوشی‌اش بازی می‌کند و اصلاً نگاهش به شما نیست، هنوز حرف‌تان تمام نشده می‌گوید حاجی داریم می‌رم پاتایا، انقدر پول روی‌هم جمع نکن، بیا با هم بریم یکم از پولا رو خرج کن. قاه قاه قاه … (حیف که خانواده از این‌جا رد می‌شه). اصلاً انتظار ندارید که بیاید مشکلات‌تان را برای‌تان حل کند، اما برای‌تان انقدر ارزش قائل نیست که ۲ دقیقه به درد دل‌تان گوش کند. بعضی از این افراد با درجات مختلف مشکل روانی خودپسندی مواجه هستند که چنین رفتاری را بروز می‌دهند. "بقیه به درک، خودم چی می‌خوام" برای‌شان مهم است. از قدیم هم وجود داشته‌اند و سعدی هم بهشان گفته که "نشاید که نامت‌تان نهند آدمی". این افراد قادر نیستند که خودشان را جای افراد دیگر بگذارند و کمی دلسوزی و شفقت نشان بدهند. اما بار دیگر که چنین رفتاری را از خود بروز دادند دیگر تحمل‌شان نکنید. به آن‌ها بگویید:

"عشق و محبت از ملزومات روابط انسانی است نه از تزئینات آن. بدون این‌ چیزها آدمیزاد نمی‌تواند زنده بماند" – دالای لاما

 


7. آن‌هایی که صداقت سرشان نمی‌شود و مثل ریگ دروغ می‌گویند

 

 


بعضی وقت‌ها گندی به الک زده‌اید و از رفیق‌تان می‌خواهید که صدایش را در نیاورد، اما فردا که در خانه را باز می‌کنید می‌بینید هر کسی از کنارتان رد می‌شود نیشش را تا پس کله‌اش باز می‌کند! دل‌تان می‌خواهد آن رفیق دهن‌ لق‌تان را پیدا کنید و با دمپایی ابری خیس چنان در دهنش بزنید که رستم با گرز گران بر سر اکوان دیو کوفت! این‌جور آدم‌ها از راه‌های گوناگونی به آدم ضربه می‌زنند. ممکن است از شما پول قرض بگیرند و قول بدهند حتماً در فلان تاریخ این پول را پس می‌دهند، اما موقع پس دادن پول ده جور حرف بزنند و شما را دنبال خودشان بدوانند. این جور افراد روزی ۲۰۰ بار قربان صدقه آدم می‌روند، اما اگر پایش بیفتد آدم را به یک کیلو از این خیارهای پلاسیده‌ی پشت وانتی، می‌فروشند. "دروغ گفتن هم با کلمات انجام می‌شود، هم با سکوت" – آدرین ریچ

صداقت، روراستی و اطمینان به یکدیگر از ویژگی‌های بسیار باارزش دوستی‌‌های چندین و چند ساله به شمار می‌روند و کسی که چپ و راست دروغ دَنگَل به شما تحویل می‌دهد ارزش یک روز بیشتر رفاقت را ندارد. اجازه ندهید کارتان با چنین دغل دوستانی به جاهای باریک بکشد. شاید از غریبه بخورید و به خودتان بگویید "بیخیخیل"، اما اگر از دوست بخورید چنان کمرتان می‌شکند که هیچ چرثقیلی قادر به بلند کردن شما از زمین نیست.


8. آن‌هایی که فتنه‌گر هستند و از آدم سوءاستفاده می‌کنند

 


بعضی از دوستان‌تان هستند که سال به دوازده ماه یک شارژ ۲هزارتومنی حرام‌تان نمی‌کنند که هیچ جواب سلام‌تان را هم نمی‌دهند، اما همین‌که به موقعیت خوبی رسیدید ناگهان مثل سگ نگهبان برای‌تان دُم می‌جنبانند… به مجرد این‌که خرشان از پل گذشت، دوباره از رادار خارج می‌شوند. شما برای این فرد نقش یک ابزار را دارید، نه بیشتر. شایعه پراکنی در دهان این افراد سلاحی مرگبارتر از شمشیر سامورایی است. با فرد دیگری دعوایش شده و حریفش نمی‌شود. کنار شما می‌نشیند و انقدر پشت سر طرف شایعه می‌بافد و صفحه می‌گذارد تا شما را هم به خط خود بکشاند. اگر آدم ساده‌ای باشید، جز این‌که در دام یک فتنه‌گر بیفتید و الکی الکی برای خودتان دشمن بتراشید، چیز بهتری نصیب‌تان نمی‌شود. چنین آدمی خیرخواه شما نیست. یک آدم فتنه‌گر سعی می‌کند کنار شما بنشیند و تظاهر کند که به درد دل‌تان گوش می‌کند، اما در واقع دارد از شما نقطه ضعف جمع می‌کند تا بعداً همین‌ها را علیه‌تان استفاده کند.

هیچ مرام و معرفتی برای این‌جور آدم‌ها خرج نکنید که فقط از آن سوء استفاده می‌کنند. ماشین زیر پای‌تان را با باک پر در اختیارش قرار می‌دهید که بتواند بدون دغدغه، ۳ روز خانواده‌اش را بردارد و به مسافرت ببرد، اما ۵ روز بعد می‌بینید که ماشین را با باک خالی آورده و جلوی در حیاط شما ول کرده و رفته و از طریق تلفن این را به شما اطلاع می‌دهد. بالا سر ماشین که می‌روید و می‌بینید گل گیرش هم خورده است و لابد موقع گرفتن خلافی هم متوجه می‌شوید بدون این‌که روح‌تان خبردار شده باشد چند بار چراغ قرمز را رد کرده‌اید و در خیابان سرعت رفته‌اید و لایی کشیده‌اید! از این‌ آدم‌ سوء استفاده کننده چندان بعید نیست که زده باشد کسی را نفله و ناقص کرده باشد و از صحنه تصادف گریخته باشد. در هر صورت اختیار مال‌تان را دارید اما حداقل اگر ماشین‌تان بیمه نیست آن‌را به دست این جور آدم‌ها نسپارید. شناسایی سوء استفاده کننده هم چندان کار سختی نیست. اگر بعد از مدتی متوجه شدید که طرف فقط "دستِ بگیر" دارد، دورش را سم سوسک بریزید و قیدش را بزنید.


9. آن‌هایی که از قصد به شما ضربه وارد می‌کنند

 


این آیتم گستره‌ی بسیار وسیعی از اعمال را شامل می‌شود که می‌توانند زندگی را به کام شما زهر کنند. مثلاً ممکن است مادر و پدر خودتان بر سر شیوه‌ی تربیت کردن فرزندان‌تان، شما را دائم مورد انتقاد قرار ‌دهند، آن‌هم درحالی که دوران بچگی خودتان راهکارهایشان به درد لای جرز هم نمی‌خورد. شاید این ضربه وارد کردن، عکس العمل آنیِ موذیانه‌ای از طرف دوست‌تان باشد که باعث شود احساس بدی به شما دست بدهد. بعضی وقت‌ها مردم چنان عکس‌العمل‌های بدی نشان می‌دهند که به صداقت، پشتکار یا توانایی‌های خود شک کنید.

عموماً این جور آدم‌ها به‌جای این‌که شما را با صمیمیت، محبت و حمایت‌شان به جلو هل بدهند، برای‌تان یک میدان مین ساخته‌اند که عبور کردن از آن همانا و از دست دادن روحیه مثبت همان. برای فرار کردن از دست چنین طاعونی، به دلایل بیشتر نیازی ندارید.


10. کسانی که دائم خوف به آدم وارد می‌کنند

 


آیا می‌دانستید انسان جوری برنامه‌ریزی شده است که دائم درباره امنیت، سلامتی و بقاء‌اش نگران باشد؟ اگر به زمان غارنشینی فلش بک بزنیم که اجدادمان باید از دست هر سگ و سوته‌ای فرار می‌کردند تا زنده بمانند، چندان هم پذیرفتن این سخت نیست که چرا هنوز هم رگه‌‎هایی از این نوع استرس را در خود نگه داشته‌ایم. اجداد خود من که تا چهار، پنج نسل پیش از ترس دزدان و حرامیان به غار پناه می‌بردند، شما را نمی‌دانم. اما در دنیای کنونی لولو خورخوره‌ها از کوسه ۱۰ متری، شیر ژیان گرسنه و گله فیل‌های رَم کرده، به سرطان، پراید، پسماند کارخانه‌ها، انتشار امواج پارازیت، ظهور خَرچُسونه رادیواکتیوی غول آسا از وسط بیابان و پاس نشدن چک آخر برج (و چیزهای دیگری که اگر از آن‌ها اسم ببرم، باید دنبال شغل جدید بگردم) تغییر یافته است.

بنابراین همان‌طور که می‌بینید هر آدمی به اندازه خودش درگیری ذهنی و نگرانی دارد و این‌که شخص دیگری بخواهد در هنگام حضور و یا از پشت تلفن بار دیگر این چیزها را به یاد آدم بیاورد، نور علی نور است. بدبختی این‌جاست که تعداد این آدم‌های ضد حال کم هم نیست. جالب این‌جاست که از بین تمام این مصائب، خود استرس بزرگترین قاتل جان انسان است. یعنی اگر کمی بی‌خیال زندگی کنید احتمال زنده ماندتان بیشتر از زمانی است که دائم اضطراب داشته باشید. بنابراین کسانی که به شما استرس وارد می‌کنند را نخاله به حساب بیاورید و از آن‌ها فاصله بگیرید تا این چند صباح زندگی را آسوده‌تر طی کنید . 

 

 


 
 
← صفحه بعد
 



افزایش آمار
سیستم افزایش آمار هوشمند تک باکس